و مسعود سعد نيز گويد :
بيت « 1 »
غور ايام را نيابد چرخ * گر جز از راى او كمانه كنند
و استاد دقيقى نيز گويد :
بيت « 2 »
چنان كه چشمه پديد آورد كمانه ز سنگ * دل تو از كف توكان زر پديد آرد
و در اكثر نسخ به اين معنى است اما ميرزا ابراهيم بمعنى چاهى آورده كه چاهكنان به جهت امتحان آب در زير زمين فروبرند . مثال اين معنى ابن يمين فرمايد :
بيت « 2 »
اى بسكه دلم در طلب چشمهء نوشت * در باديهء فكر فروبرده كمانه
« 3 » و در فرهنگ به اين معنى - بكاف فارسى - [ 1 ] آورده * و نيز بمعنى آن چوبى كه نجاران دوالى بر آن وضع كنند براى مثقب آمده چنان كه حكيم خاقانى گويد :
بيت « 1 »
بر مثقب نطق بر نشانه * از قوس قزح كنم كمانه
و بمعنى كمان نيز استعمال كنند چنان كه كاملى در تعريف كمان كشيدن گويد :
بيت
سه خم گه كشيد قرين ساز با دو دست * دو راست كن چو تير و بده خم كمانه را
و بر تير كمانچه نيز اطلاق كنند چنان كه مولوى معنوى فرمايد :
بيت « 2 »
هشيار ز من فسانه باشد * مانند رباب بىكمانه
كنانه
- [ بفتح كاف و نون دوم ] كهنه باشد .
مثالش كمال اسمعيل گويد :
بيت
بروزگار تو نو شد ز سر جهان كهن * كنانه گر شود آن هم بروزگار تو باد
و سيف اسفرنگى نيز گويد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - كلمه از « ك » است .
( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) يعنى : گمانه . و در برهان كمانه معنى پيالهء شراب خورى نيز دارد .