آن چوبيست سفيد و بغايت سبك و مستهل بلغم « 1 » است [ 1 ] . مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت
چون غاريقون كريه و منكر * وز تربد هم ميان تهىتر
غرشيدن
- [ بشين معجمه . به وزن ترسيدن ] و غراشيدن - به وزن خراشيدن - هر دو بمعنى خشم آلوده شدن باشد [ 2 ] .
غرويزن
- به وزن و معنى پرويزن و آن را پريزن و غريزان و غريزن نيز گويند و بتازيش هلهال و غربال گويند .
غريدن
- [ به وزن بريدن ] آواز بلند كردن سباع و غيرهم از گلو . مثالش خسرو شيرين :
نظم « 2 »
چو باد تيز باشد در دريدن * چو رعد تند باشد در غريدن
و غريدن - بتشديد راء - نيز مىآيد .
غريزان
- [ به راى مهمله و زاى معجمه . به وزن كنيزان ] همان غرويزن مرقوم .
غرنبيدن
- آواز در گلو پيچيدن باشد [ 3 ] .
مثالش حكيم اسدى گويد :
بيت
برآمد ده و افكن و گير و رو * غرنبيدن كوس پيكار و غو « 3 »
غضبان
- به عربى خشمگين باشد و اما فارسيان بر سنگى كه از منجنيق اندازند اطلاق كنند [ 4 ] مثالش حكيم خاقانى گويد :
شعر « 2 »
طيان سراى دين قلمشان * غضبان بناى كفر دمشان
غارتيدن و غلتيدن
- معروفان [ 5 ] .
غاژ كردن
- [ بازاى فارسى ] يعنى دانهء پنبه بيرون آوردن براى ريسيدن و پشم را مهياى رشتن كردن [ 6 ] .
غران
- [ به وزن بران ] يعنى سباع فريادكنان از گلو بامهابت . مثالش حكيم فردوسى گويد :
بيت « 4 »
بزرگان كه ديدند بند مرا * همان شير غران كمند مرا
هامش
( 1 ) - « س » : بلغمى .
( 2 ) - كلمه از « ن » است .
( 3 ) - بجز « ب » : عو .
( 4 ) - « س » ندارد .
( 1 ) برهان گويد دو قسم است : ماده و نر و مادهء آن بهتر باشد و گويد در مؤيد الفضلاء به اين معنى بازاى نقطه دارد ( غازيقون ) نيز آمده است اما تعريفى كه در متن ما از غاريقون شده و چوب سفيد و سبك دانسته شده است را ندارد .
( 2 ) در برهان معنى خراشيدن نيز دارد .
( 3 ) در برهان است كه شور كردن و فرياد و غوغا نمودن و خروش و بانگ برآوردن باشد .
( 4 ) در برهانست كه منجنيق را نيز گويند .
( 5 ) غارتيدن يعنى تاراج كردن و بيغما بردن و غلتيدن ، چرخيدن بدور خودست بر روى زمين .
( 6 ) برهان گويد غاز كردن نيز آمده است .