كاهكشان
- راه شكلى كه بشب بر فلك پديد آيد و به عربى مجره گويند . مثالش انورى گويد :
بيت « 1 »
جز عرصهء بزم گهر آگين تو گيتى * هم گوشه كجا يافت ره كهكشان را
و كهكشان نيز گويند چنان كه « 2 » حكيم خاقانى گويد :
بيت « 2 »
عكس شكوفه ز شاخ بر لب آب اوفتاد * راست چو قوس قزح بر گذر كهكشان
مع الواو
كرنجو
- [ بفتح كاف و راى مهمله و سكون نون و ضم جيم ] كابوس باشد كه مردم را در خواب فروگيرد [ 1 ] . مثالش فرالاوى گويد :
بيت « 1 »
ز ناگه بار پيرى بر من افتاد * چو بر خفته فتد ناگه كرنجو
و شمس فخرى نيز گويد « 3 » :
بيت
بعهدت فتنه در خوابست دايم * ز سهمت بر وى افتاده كرنجو
كرو
- [ به وزن سرو ] دندان فرسودهء كاواك شده . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت « 1 »
به كار خصم فروبرد كين تو دندان * چنان كه كرد برون از « 4 » دهانش يكسر كرو
و در فرهنگ - بكسر كاف « 5 » و فتح راء - به اين معنى آورده « 6 » و به اين بيت شيخ آذرى متمسك شده :
بيت « 2 »
بگرد كنه كمالات نمىرسد گردون * كه هست روز و شب و ماه و سال در تك و در
اگر ز سنبله يك جو كم آورد گردون * كشد خصومت عدلش ز كام ثور كرو *
و بمعنى كشتى كوچك كه سنبك نيز گويند آورده و به اين بيت شيخ سعدى متمسك شده :
بيت « 1 »
جوانى پاكباز و پاكرو بود * كه با پاكيزهروئى در كرو بود
اما درين قول متفردست و - بفتح كاف و ضم راء - بمعنى تنيدهء عنكبوت آورده [ 2 ] كه آن را كرى
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - كلمه از « ك » است .
( 3 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ك » است .
( 4 ) - « س » : ژ .
( 5 ) - « س » : بكسر ف .
( 6 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) عبد الجنه . بختك .
( 2 ) برهان گويد پردهء سفيدى را گويند مانند كاغذ كه عنكبوت سازد و بر آن تخم كند و بچه برآرد . و بضم اول و ثانى گويند نام يكى از خويشان افراسياب است و او در كشتن سياوش سعى بسيار مىكرد ( صحيح : گروىزره ) .