غرماسنگ
- بفتح غين و سين مهمله و سكون راى مهمله و نون ] نانى باشد تنك كه بروغن جوشانيده باشند . مثالش ابو شكور گويد :
شعر « 1 »
گر من به مثل سنگم با تو غرماسنگم * ور زانكه تو چون آبى بر خسته دلم نارى
- - ازين بيت - بفتح راء - ظاهر مىشود اگر به سكته قرار ندهيم - - [ 1 ] .
غدنگ
- [ بدال مهمله - به وزن فرنگ ] بىاندام و ابله باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
[ بيت ]
مخالفان شما را شرنگ باشد شهد * گرفته خلق جهانشان « 2 » بسخره همچو غدنگ
غريژنگ
- [ بفتح غين و زاى فارسى و كسر راى مهمله ] گل گندهء ته آب باشد .
غرنگ
- [ به راى مهمله به وزن درنگ ] آوازى نرم و ناله كه در حين گريه از گلو برآيد . مثالش ظهير گويد :
شعر « 1 »
به پيش خسرو روى زمين برآرم بانگ * چنان كه در خم گردون فتد غريو و غرنگ
و بمعنى خراخر كه در گلو افتد بسبب فشردن نيز آمده در فرهنگ [ 2 ] و به اين بيت سوزنى تمسك نموده :
بيت « 3 »
از حربگه غريو برآيد چو خصم را * از حلقهء كمند به حلق افكنى غرنگ
غنگ
- [ به وزن رنگ ] تير عصارى باشد ، يعنى آن چوب دراز كه سنگ گران بر آن بندند تا روغن از كوبين « 4 » بيرون آرند . مثالش منجيك گويد :
بيت « 1 »
چند شوى چند نديم ندم * كوش و برون آر دل از غنگ غم
و در فرهنگ بمعنى خر نر نيز آمده [ 3 ] .
غراورنگ
- [ بفتح غين و راى مهملهء اول و دوم و سكون الف و واو و نون ] تخت بزرگ باشد ، كذا فى المؤيد [ 4 ] .
مع اللام
غال
- دو معنى دارد : اول غلطيدن .
مثالش استاد عماره گويد :
بيت
آهو مر جفت را بغالد بر خويد * عاشق معشوق را بباغ بغالد
هامش
( 1 ) - كلمه از « ن » است .
( 2 ) - « س » : جهانشا .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - « ب » : كوئين . ( در تداول مردم قزوين نيز چنين است ) .
( 1 ) برهان گويد غرياسنگ نيز آوردهاند .
( 2 ) برهان بكسر اول و بفتح اول هر دو آورده است و گويد گريه و زارى كردن نيز معنى مىدهد .
( 3 ) در برهان بمعنى صدا و آواز بلند نيز هست .
( 4 ) در برهان به وزن براورنگ معنى بسيار بزرگ كه به عربى اعظم گويند دارد .