تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 936

مساهمون:

ص٩٣٦
و غلبكين نيز گويند - - باضافهء ياء - - [ 1 ] .

غليزن

- [ به لام و زاى معجمه . به وزن خزيدن ] حمأ باشد يعنى گل سياه كه در ته حوض يا جوى باشد . حكيم اسدى فرمايد : نظم « 1 »
نهالى بزيرش غليزن شدى * ز بر چادرش آب روشن شدى
و ميرزا ابراهيم غليون به اين معنى آورده و در مؤيد غريزن آورده - - كه بجاى لام راء مهمله باشد - - [ 2 ] .

غولين

- [ به لام . به وزن زوبين ] سبوى دهان گشاده باشد . مثالش طيان گويد : بيت
سبوى و ساغر و آنين و غولين * حصير و جاىروب و خيم و پالان
- - معنى آنين و خيم پيشتر گذشت - - .

غرمان

- [ به وزن درمان ] يعنى خشمگين و غضبناك . مثالش نصير اديب گويد : بيت
دشمن خويش را برى فرمان * هر زمان دوستت را كنى غرمان

غاليدن

- [ به وزن ماليدن ] يعنى غلطيدن [ 3 ] مثالش مولوى مثنوى : بيت
روز و شب در نعمتش غاليدنت * پس ز كفران هر نفس ناليدنت

غنودن

- [ به وزن ربودن ] - و غنويدن - به وزن درويدن - هر دو بمعنى خوابيدن باشد [ 4 ] . مثال اول استاد ابو الفرج گويد : [ بيت ]
تو گفتى او را بلبل گه غنودن او * نموده بود بتعليم خواب راه صواب
مثال دوم سراج راجى گويد : بيت
اين تخم بغفلت غنويدن ندهد * جز حسرت وقت درويدن ثمرت

غريوان

- يعنى فريادكنان و بانگ‌كنان . مثالش [ در ] يوسف و زليخا « 2 » حكيم فردوسى گويد : بيت
سراسر غريوان و ديده پر آب * بگفتند كاى داد فرماى باب

غاريقون

- يكى از اجزاى مسهل باشد « 3 » و
هامش
( 1 ) - كلمه از « ن » است . ( 2 ) - « س » : زليخان . ( 3 ) - تا علامت ستاره را در صفحهء بعد « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) در برهان بمعنى درى مشبك كه در پيش درها نصب كنند و در پنجره نيز گويند هم آمده است . ( 2 ) در برهان غليژن و غريرن و غليجن نيز آمده است . ( 3 ) در برهان معنى غلطانيدن هم دارد . ( 4 ) در برهان معنى آسودن و آرميدن نيز دارد .