و غلبكين نيز گويند - - باضافهء ياء - - [ 1 ] .
غليزن
- [ به لام و زاى معجمه . به وزن خزيدن ] حمأ باشد يعنى گل سياه كه در ته حوض يا جوى باشد . حكيم اسدى فرمايد :
نظم « 1 »
نهالى بزيرش غليزن شدى * ز بر چادرش آب روشن شدى
و ميرزا ابراهيم غليون به اين معنى آورده و در مؤيد غريزن آورده - - كه بجاى لام راء مهمله باشد - - [ 2 ] .
غولين
- [ به لام . به وزن زوبين ] سبوى دهان گشاده باشد . مثالش طيان گويد :
بيت
سبوى و ساغر و آنين و غولين * حصير و جاىروب و خيم و پالان
- - معنى آنين و خيم پيشتر گذشت - - .
غرمان
- [ به وزن درمان ] يعنى خشمگين و غضبناك . مثالش نصير اديب گويد :
بيت
دشمن خويش را برى فرمان * هر زمان دوستت را كنى غرمان
غاليدن
- [ به وزن ماليدن ] يعنى غلطيدن [ 3 ] مثالش مولوى مثنوى :
بيت
روز و شب در نعمتش غاليدنت * پس ز كفران هر نفس ناليدنت
غنودن
- [ به وزن ربودن ] - و غنويدن - به وزن درويدن - هر دو بمعنى خوابيدن باشد [ 4 ] . مثال اول استاد ابو الفرج گويد :
[ بيت ]
تو گفتى او را بلبل گه غنودن او * نموده بود بتعليم خواب راه صواب
مثال دوم سراج راجى گويد :
بيت
اين تخم بغفلت غنويدن ندهد * جز حسرت وقت درويدن ثمرت
غريوان
- يعنى فريادكنان و بانگكنان .
مثالش [ در ] يوسف و زليخا « 2 » حكيم فردوسى گويد :
بيت
سراسر غريوان و ديده پر آب * بگفتند كاى داد فرماى باب
غاريقون
- يكى از اجزاى مسهل باشد « 3 » و
هامش
( 1 ) - كلمه از « ن » است .
( 2 ) - « س » : زليخان .
( 3 ) - تا علامت ستاره را در صفحهء بعد « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) در برهان بمعنى درى مشبك كه در پيش درها نصب كنند و در پنجره نيز گويند هم آمده است .
( 2 ) در برهان غليژن و غريرن و غليجن نيز آمده است .
( 3 ) در برهان معنى غلطانيدن هم دارد .
( 4 ) در برهان معنى آسودن و آرميدن نيز دارد .