شعر
ز بس جادوئيها « 1 » و نيرنگ او * به دو بگرويدند و ارتنگ او
و « 2 » در رسالهء حسين وفائى ارثنگ [ بثاى مثلثه ] آمده و گفته كه « 3 » بمعنى صورتهاى مانى است و بتخانه را نيز گويند . و ديگر كتابيست كه در آن اشكال مانى بوده و اين اصح معانيست و حكيم اسدى طوسى گفته كه در لغت درى اين كتاب را جز اين « 4 » يك ثاء بيش نديدهايم « 22 » و ببايد دانست كه در لغت فرس حرف ثاء جز در ارثنگ و ثغ نيامده و بدين سبب « 5 » ثاى ارثنگ را بزاى فارسى تبديل كردهاند كه ارژنگ باشد « 6 » و ثاى ثغ را به فاء « 7 » . و شمس فخرى گويد كه ارژنگ « 8 » نام ديويست . تا اينجا سخن حسين وفائى بود .
ارغنگ و ارژنگ
- نگارخانه مانى باشد در نسخهء ميرزا . مثالش شيخ سعدى گويد :
شعر
گر التفات خداونديش بيارايد * نگارخانهء چينى « 9 » و نقش ارژنگيست
اما از اين بيت چنان ظاهر مىشود كه ارژنگ نام نقاشى باشد و شيخ نظامى نيز مؤيد اين معنى فرمايد :
شعر
روان كرد كلك سيه رنگ را * ببرد آب مانى و ارژنگ را
و بمعنى نگارخانهء مطلق نيز آمده . مثالش هم او « 21 » فرمايد :
شعر
كه چون كردهاند اين دو « صورت نگار » * دو ارژنگ را بر يكى سان نگار
و ازين بيت امير خسرو چنان ظاهر مىشود كه ارژنگ نيز « 10 » نام مانى باشد : بيت شعر
كه در چين ديدم از ارژنگ بد كار « 11 » * كه كردى دايره بىدور پرگار
و نام ديوى نيز باشد چنان كه حكيم ازرفى گويد :
شعر
هزار لشكر دارى كه هر يكى زيشان * فزونترند ز ديو سپيد و از ارژنگ
و ديگر « 12 » نام يكى از پهلوانان كه پسر زره بود چنان كه حكيم فردوسى گويد :
شعر
بپور زره گفت نام تو چيست * ز گردان جنگى ترا يار كيست
به دو گفت ارژنگ جنگى منم * سر افراز شير درنگى منم
اژنگ
- [ به وزن فرنگ ] همان آژنگ مرقوم ممدود كه گذشت . مثالش جامع شرفنامه گويد :
شعر
اگر در جبين تو افتد اژنگ * فتد لرزه اندر تن شاه زنگ
اشگ
- آب چشم و قطرهء باران « 13 » كذا فى المؤيد . و در فرهنگ مطلق قطره باشد . مثالش شيخ عطار گويد :
شعر
چنان شد ظلم در ايام او كم * كه اشگى در ميان بحر قلزم
مثال آب چشم كمال اسمعيل فرمايد :
شعر
چون « 14 » نار دانهيى كه در آن استخوان بود * پنهان شدست شخص من اندر ميان اشگ
اوشنگ
- [ به وزن اورنگ ] ريسمانى باشد
هامش
( 1 ) « الف » : جادويها ؛ « س » : جادويهاى . ( متن از « ب » است . )
( 2 ) « الف » « س » : بدون واو .
( 3 ) بجز « ن » :
گفته .
( 4 ) اين كلمه فقط در « ب » هست .
( 5 ) « ب » : لهذا .
( 6 ) جمله كه ارژنگ باشد » از « ن » و « ب » است .
( 7 ) جملهء اخير فقط در « ب » هست .
( 8 ) كلمهء ارژنگ در « س » نيست .
( 9 ) « ب » : مانى . .
( 10 ) كلمه در « س » « الف » نيست .
( 11 ) « س » : پركار ( بد كار هم خوانده مىشود ) . « ب » : پركار . ( متن از « الف » و « ن » است ) .
( 12 ) كلمهء « و ديگر » از « ب » است « الف » و « س » ندارند .
( 13 ) از اينجا تا پايان لغت را « الف » در حاشيه دارد .
( 14 ) « ب » : چه .
( 21 ) يعنى : نظامى .
( 22 ) صحيح عبارت اينست : و اندر لغت درى همين يك ثاء ديدم كه آمده است .