تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
و بمعنى زندگانى نيز آورده در فرهنگ « 1 » و بمعنى خوشحالى و شادى و شاد و خرم نيز آورده و اين بيت زراتشت بهرام را شاهد آورده : شعر
جهان آباد گشت و شاد و اورنگ * ز داد و دين و از خوبى هوشنگ
اما اندك تأملى درين مىرود .

آونگ

- آويخته باشد . مثالش شاعر گويد : شعر
جانم چوبدار هجرت « 2 » آونگ شود * صحراى جهان بر دل من تنگ شود
و بمعنى آن ريسمان « 3 » كه دو سر آن را بندند بر جايى « 4 » و رخوت و انگور و جز آن از آن آويزند نيز باشد . مثالش انورى گويد : شعر
دختر رز كه تو بر طارم تاكش ديدى * مدتى شد كه در آونگ سرش در كنبست « 5 »
و بمعنى آويخته شده مطلقا نيز باشد . چنان كه اخسيكتى گويد : شعر
باد سردم هر دم از نوك مژه * صد هزار آونگ اشك آويخته

انارمشك

- رمان مصريست و نارمشك نيز گويند « 6 » . و در كتب طبى مسطورست كه « 7 » انار مشك گلى سرخ رنگست كه خالى از عطرى نيست

آرنگ

- [ به وزن نارنگ ] حاكم ملكى را گويند ( ؟ ) « 21 » - و بمعنى گونه « 8 » و همانا نيز آمده . بمعنى گونه كه رنگ باشد « 9 » شاعر گويد : شعر
از من خوى خوش گير از آنكه گيرد * انگور ز انگور رنگ و آرنگ
و بمعنى همانا استاد رودكى گويد : شعر
هرگز نكند سوى من خسته نگاهى * آرنگ نخواهد كه شود شاد دل من
و بمعنى آرنج نيز آمده . مثالش « 10 » منصور شيرازى گويد : شعر
گر بعهد تو ظلم يازد چنگ * باد دستش بريده از آرنگ
و در فرهنگ بمعنى مكر و حيله نيز آورده و به اين بيت شرف شفروه متمسك شده « 11 » : شعر
بر طبل قمر همى زند رايت * كاى شاهد پيشه اين چه آرنگست
و بمعنى رنج و محنت نيز « 12 » آورده و اين بيت خلاق المعانى را شاهد آورده : شعر
نه هرگز از تو رسيده بمويى آرنگى * نه هرگز از تو رسيده بمويى آزارى

آخشيگ

- [ به وزن و معنى آخشيج ] ممدود « 22 » و مقصود « 23 » كه گذشت .

اوگ

- [ به وزن و معنى اوج ، كه معرب آنست « 24 » ] يعنى طرف بالا و بلندى هوا . كذا فى الفرهنگ .

ارتنگ

- [ به وزن فرسنگ ] نگار خانهء مانى بود « 13 » ، كه نقاش چين بوده . چنان كه شاعر گويد :
هامش
( 1 ) از اينجا تا پايان مطلب در « س » نيست و « الف » : در حاشيه دارد . ( 2 ) « س » « الف » : حكمت . ( 3 ) « ب » : ريسمانى . ( 4 ) « ب » : بر جايى بندند . ( 5 ) اصل كيست ( متن تصحيح قياسيست ) ( 6 ) جملهء : نار مشك نيز گويند در « ب » نيست . ( 7 ) مسطورست كه ، در « ب » نيست . ( 8 ) « س » : گويا . ( 9 ) « الف » « س » : و بمعنى گونه و رنگ باشد . ( 10 ) كلمهء مثالش از « ب » است . ( 11 ) « الف » « س » : شود . ( 12 ) كلمهء نيز در « س » نيست . ( 13 ) كلمه از « س » است . ( 21 ) آيا در اين معنى مصحف كنارنگ نيست ( ؟ ) ( 22 ) يعنى آخشيج . ( 23 ) يعنى : اخشيج . ( 24 ) يعنى : اوج معرب اوگ است .