و بمعنى زندگانى نيز آورده در فرهنگ « 1 » و بمعنى خوشحالى و شادى و شاد و خرم نيز آورده و اين بيت زراتشت بهرام را شاهد آورده :
شعر
جهان آباد گشت و شاد و اورنگ * ز داد و دين و از خوبى هوشنگ
اما اندك تأملى درين مىرود .
آونگ
- آويخته باشد . مثالش شاعر گويد :
شعر
جانم چوبدار هجرت « 2 » آونگ شود * صحراى جهان بر دل من تنگ شود
و بمعنى آن ريسمان « 3 » كه دو سر آن را بندند بر جايى « 4 » و رخوت و انگور و جز آن از آن آويزند نيز باشد . مثالش انورى گويد :
شعر
دختر رز كه تو بر طارم تاكش ديدى * مدتى شد كه در آونگ سرش در كنبست « 5 »
و بمعنى آويخته شده مطلقا نيز باشد . چنان كه اخسيكتى گويد :
شعر
باد سردم هر دم از نوك مژه * صد هزار آونگ اشك آويخته
انارمشك
- رمان مصريست و نارمشك نيز گويند « 6 » . و در كتب طبى مسطورست كه « 7 » انار مشك گلى سرخ رنگست كه خالى از عطرى نيست
آرنگ
- [ به وزن نارنگ ] حاكم ملكى را گويند ( ؟ ) « 21 » - و بمعنى گونه « 8 » و همانا نيز آمده .
بمعنى گونه كه رنگ باشد « 9 » شاعر گويد :
شعر
از من خوى خوش گير از آنكه گيرد * انگور ز انگور رنگ و آرنگ
و بمعنى همانا استاد رودكى گويد :
شعر
هرگز نكند سوى من خسته نگاهى * آرنگ نخواهد كه شود شاد دل من
و بمعنى آرنج نيز آمده . مثالش « 10 » منصور شيرازى گويد :
شعر
گر بعهد تو ظلم يازد چنگ * باد دستش بريده از آرنگ
و در فرهنگ بمعنى مكر و حيله نيز آورده و به اين بيت شرف شفروه متمسك شده « 11 » :
شعر
بر طبل قمر همى زند رايت * كاى شاهد پيشه اين چه آرنگست
و بمعنى رنج و محنت نيز « 12 » آورده و اين بيت خلاق المعانى را شاهد آورده :
شعر
نه هرگز از تو رسيده بمويى آرنگى * نه هرگز از تو رسيده بمويى آزارى
آخشيگ
- [ به وزن و معنى آخشيج ] ممدود « 22 » و مقصود « 23 » كه گذشت .
اوگ
- [ به وزن و معنى اوج ، كه معرب آنست « 24 » ] يعنى طرف بالا و بلندى هوا . كذا فى الفرهنگ .
ارتنگ
- [ به وزن فرسنگ ] نگار خانهء مانى بود « 13 » ، كه نقاش چين بوده . چنان كه شاعر گويد :
هامش
( 1 ) از اينجا تا پايان مطلب در « س » نيست و « الف » : در حاشيه دارد .
( 2 ) « س » « الف » : حكمت .
( 3 ) « ب » : ريسمانى .
( 4 ) « ب » :
بر جايى بندند .
( 5 ) اصل كيست ( متن تصحيح قياسيست )
( 6 ) جملهء : نار مشك نيز گويند در « ب » نيست .
( 7 ) مسطورست كه ، در « ب » نيست .
( 8 ) « س » : گويا .
( 9 ) « الف » « س » : و بمعنى گونه و رنگ باشد .
( 10 ) كلمهء مثالش از « ب » است .
( 11 ) « الف » « س » : شود .
( 12 ) كلمهء نيز در « س » نيست .
( 13 ) كلمه از « س » است .
( 21 ) آيا در اين معنى مصحف كنارنگ نيست ( ؟ )
( 22 ) يعنى آخشيج .
( 23 ) يعنى : اخشيج .
( 24 ) يعنى : اوج معرب اوگ است .