مثالش « 1 » سيف اسفرنگى گويد :
شعر
تا سوى او نكشد دولت او بيش كمان * خصم شادست بدلجوئى تير ناوك
گر بداند كه بدور تو دو رنگى عيب است * صبح صادق نكند ادهم شب را ابلك .
ايتوك
- « 2 » [ به وزن جيحون ] در فرهنگ بمعنى مژده باشد . مثالش سوزنى گويد :
شعر
از كلك تست نصرت دين محمدى * ايتوك « 2 » ده بشاه كه كلكم حسام تست .
ايپك
- [ بباى فارسى به وزن زيرك ] بمعنى بت باشد ، ايضا منه « 21 » . و اين بيت مولوى را شاهد آورده :
شعر
در گوشهء اين گردون تو دوش قنق « 22 » بودى * مه طوق همى كردت اى ايپك « 23 » خر گاهى
اما در اين بيت اندك تأملى مىرود « 3 » .
اسك
- [ بفتح همزه و سكون سين مهمله ] قاصد و الاغ باشد .
اتابك
- مؤدب و آموزنده . مثالش حكيم خاقانى فرمايد :
شعر
با يتيمى چو مصطفى مىساز * چكنى جبرئيل اتابك تست
و ملوك شيراز را بواسطهء آن اتابك مىخوانند كه سعد بن زنگى اتابك سلطان سنجر بود « 24 » و سنجر او را حاكم شيراز كرد و او بعد از فوت سلطان « 4 » سنجر خطاب اتابكى به خود قرار داد .
آسك
- [ بعد از الف سين مهمله به وزن آهك ] موضعى است نزديك ارجان و ارجان شهريست كه ميان او و « 5 » شيراز شصت فرسنگ است و عوام ارغان گويند .
اورك
- [ بفتح همزه و راء ] باد پيچ باشد و آن ريسمانى بود كه از درخت و غيره آويزند و بر آن نشينند . مثالش شمالى دهستانى گويد :
شعر
هركرا عقل باشد و فرهنگ * نزد او اوركست به ز او رنگ
اشتك
- [ بعد از شين تاى قرشت به وزن چشمك ] جامهاى كه طفلان را در آن پيچند . و در فرهنگ بكسر همزه آمده .
انديك
- [ بنون و دال مهمله به وزن نزديك ] يعنى بود و بايد كه چنين شود « 6 » و در نسخهء ميرزا بمعنى بوك باشد كه به عربى عسى و لعل خوانند اما در ادات الفضلا بمعنى بايد آمده و از كلام استادان نيز اين معنى مستنبط مىشود . چنان كه استاد « 7 » عماره فرمايد :
گر خوار شدم پيش بت خويش روا بود * انديك بر مهتر خود خوار نباشم
و حكيم خاقانى نيز فرمايد :
شعر
گر حلهء حيات مطرز « 8 » نگرددت * انديك در نماندت اين كسوت از بها « 9 »
هامش
( 1 ) كلمهء مثالش در « الف » نيست .
( 2 ) « ب » : انبوك .
( 3 ) در « ب » بدنبال اين كلمه آمده : و در يكى از نسخ بمعنى قاصد و غلام آمده .
( 4 ) كلمهء سلطان از « ب » است .
( 5 ) « س » ميان او و ميان ( متن از « ب » ) .
( 6 ) جملهء يعنى بود . . . فقط در « ب » هست .
( 7 ) « س » : چنان كه مثالش . ( متن از « ب » است ) .
( 8 ) همه جا : مطرا . ( متن از ديوان خاقانى است ) .
( 9 ) نسخهها : انديك در نمانى از اين كسوت بها : ( متن از ديوان خاقانيست ) .
( 21 ) يعنى از فرهنگ . ولى در برهان قاطع اين لغت باباى تازى آمده است .
( 22 ) قنق ( تركى ) ، مهمان .
( 23 ) ظاهرا با پيك اشتباه كرده است .
( 24 ) سعد بن زنگى اتابك سنجر نبوده و اين قسمت اشتباهست : بلكه اتابكان فارس اجداد سعد بن زنگى هستند چون همه از بنده زادگان سلاطين سلجوقى بودهاند اتابك خوانده مىشدهاند و اين عنوان در خاندان ايشان مانده است .