و در نسخهء ميرزا بمعنى زر خالص نيز آمده « 21 » .
خاكژى
- [ بكسر زاى فارسى ] همان خنفچ كه مرقوم شد .
خسروانى
- نوعى از سرودهاى مسجع كه باربد مطرب خسرو پرويز گفتى . مثالش خواجه حافظ گويد :
بيت
مغنى كجائى بگلبانگ رود * به ياد آور آن خسروانى سرود
و در فرهنگ بمعنى نوعى از زر باشد و به اين بيت فرخى متمسك شده :
بيت
هميشه تا چو درمهاى « 1 » خسروانى گرد * ستاره تابد هر شب ز گنبد دوار
و نام يكى از شعراى قديم نيز باشد « 2 » و بمعنى منسوب به خسروان نيز باشد « 22 » چنان كه حكيم فرخى گويد :
( بيت )
مجلس خوب خسروانى وار * از سخنچين تهى و از غماز
و در معيار جمالى الاشعار « 3 » رشيد الدين و طواط بمعنى قسمى از سرودها « 4 » نيز باشد *
ختلى
- منسوب به ختل و ختل محلى است كه اسب خوب از آن آورند . مثالش شيخ نظامى فرمايد :
بيت « 5 »
و شاق تنگ چشم هفت خرگاه * بر آن ختلى شده سوى شهنشاه
و ختلانى نيز گويند « 23 » .
اذخر
خلال مأمونى
- را گويند و آن گياهى است خوشبو كه كوم نيز گويندش ، كذا فى - الاختيارات . اما از بندگان « 6 » نواب خداوندى مستجمع كمالات صورى و معنوى وحيد الاوانى ، فريد الدورانى مسيح الزمانى ابدت ايام افاضته و افادته الى يوم - الدين مسموع شد « 7 » كه صاحب اختيارات و بعضى از اطباء نيز چنين تصور كردهاند اما خلال مأمونى نباتيست كه مانند دستهء خلال بر يك بيخ متصل است از جملهء تحف نجف و كربلاست على ساكنها النحية و الثناء و اذخر آنست كه از جانب مكهء معظمه مىآرند و به تبن « 8 » مكى مشهور است * .
هامش
( 1 ) « س » « الف » : درمهاى . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) كذا و ؟
( در معيار جمالى نيست ) .
( 4 ) اصل شروها . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 5 ) كلمه در « س » نيست .
( 6 ) بجاى جملهء : « اما از بندگان . . . » در « ب » هست : حكيم ركناكاشى فرموده .
( 7 ) چهار كلمهء اخير از « ب » است .
( 8 ) اصل : غسول . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 21 ) در برهان بمعنى نام هماى دختر دارا نيز هست و در حاشيهء برهان آمده كه آن مصحف خمانى معرب و مبدل هماى است . و نيز بمعنى منسوب بخان و حوض و سلطنت متعالى آمده است .
( 22 ) در برهان است كه هر چيز بس نيكو و بزرگ را بخسرو منسوب ساخته خسروانى گويند همچو خم خسروانى - و مراد از خسروانى شاعر ، ابو طاهر خسروانى از شعراى بزرگ قرن چهارم هجرى است .
( 23 ) ختل و ختلان ناحيتى و شهرهائى مجتمع است نزديك سمرقند - و در برهان معنى اسبى كه از ختل آرند و معنى فريبنده نيز دارد .