بيت
آنكه از ملكش خر آسى ديده باشى بيش نه * گر روم بر بام اين سقفى « 1 » بدين پهناورى
خس
- مردم فرومايه و دنى . و خاشاك .
مثال معنى اول حكيم انورى گويد :
بيت
تو كس خواجهاى و هر كه چو او * كس ديگر كسى شدست خس است
مثال معنى دوم حكيم سنائى فرمايد :
بيت
از گران سنگى گنجور سپهر آمد كوه * و ز سبكسارى بازيچهء باد آمد خس
« 2 » و بمعنى رذل و بخيل نيز آمده . مثال اين معنى شيخ نظامى فرمايد :
بيت
جهاندار بخشنده بايد نه خس * خصال جهاندار اينست و بس *
و در نسخهء ميرزا بمعنى مرغ سفيد بزرگتر از كلنگ و مردم كوهى آمده . و در تحفه بمعنى حيوان خرد كه بر روى آب دود آمده . و بتازى كاهو را خس خوانند . مثال حيوانى كه بر روى آب دود « 3 » در مقالات مقرب « 4 » حضرت بارى پير انصارى قدس سره آمده كه : « اگر « 5 » بر آب روى خسى باش و اگر در هوا پرى مگسى باش دلى بدست آر تا كسى باشى » . و معنى خاشاك نيز از اين عبارت بتكلف مستنبط مىشود .
خايهديس
- گياهى كه بتازى كماة خوانند .
خندروس
- [ به وزن سندروس ] گندم رومى .
كذا فى المؤيد .
مع الشين
خلالوش
- آشوب و غلغله و مشغله باشد .
مثالش حكيم فردوسى ( ؟ ) فرمايد :
بيت
بر گرد گل سرخ تو خطى بكشيدى * تا خلق جهان را به خلالوش فكندى
خجش
- [ بفتح خاء و سكون جيم ] بمعنى همان جخش كه مرقوم شد در باب جيم ، يعنى علتى گه در گلو پيدا شود .
خركش
- يعنى كشندهء خر و سر موزه كه خاركش نيز گويند و نيز نام جانورى كه مانند جعل و خاكستر رنگ باشد و در گورستانها بود .
خندهخريش
- خنده زدن باشد و افسوس داشتن بر كسى . شمس فخرى گويد :
بيت
شهنشهى كه زند پاسبان درگه او * ز قدر و حشمت بر تير چرخ خنده خريش
و استاد فرخى نيز گويد :
شعر
اى كرده مرا خنده خريش همه كس * مار از تو بس جانا ما را ز تو بس
و خندهريش نيز گويند . كذا فى التحفه اما از فحواى اين بيت معنى مفعول ظاهر مىشود كه افسوس داشته شده باشد و خنده زده شده باشد .
خاكش
- [ بكاف تازى . به وزن دانش « 6 » ]
هامش
( 1 ) دريوان : سقف .
( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) « ب » : حيوان و گياهست كه
( 4 ) « س » .
« الف » : رود . ( متن از « ب » است ) .
( 5 ) در « س » اين كلمه بالاى سطر در حاشيه است .
( 6 ) « ب » : آتش .