بيت
در سايهء دين رو كه جهان تافته ريگيست « 1 » * با شمع خرد باش كه عالم شب تار « 2 » ست
و بمعنى برگشته و پيچيده و تاب داده و آزرده شده و مكدر شده نيز آمده . مثال پيچيده و آزرده شده ابو شكور گويد :
( بيت )
كسى كز ره دوست رو تافته * ز پيكار دشمن دلش تافته
و قسمى از قماش را نيز گويند . و بمعنى پرتو انداخته ماه و آفتاب و آتش و « 21 » امثال آن نيز باشد .
مثال اين معنى و آزرده و مكدر شده نيز استاد قطران گويد :
بيت
اى ز فروز رخت تافته صد آفتاب * تافتهام در غمت روى ز من برمتاب
تجاره
- [ به جيم تازى و راى مهمله . به وزن كناره ] كرهء اسب زين ناكرده باشد . مثالش فخر - گرگانى گويد :
بيت
صد اسپ تازى و سيصد تجاره * ز گوهر همچو گردون پر ستاره
كذا فى الفرهنگ .
تقيه
- كلاهى كه در ماوراء النهر در زير دستار پوشند « 22 » . مثالش نزارى گويد :
بيت
كلاه و نقيه و دستار زاهدى از سر * فرو نهادم و زنار بر ميان بستم
و تاقيه نيز گويند .
تراشه
- [ بفتح تا و شين ] آنچه در حين تراشيدن از چوب و قلم ريزد « 23 » .
تتربوه
- [ بفتح تاى اول ] همان تتربوى مرقوم . « 24 » . مثالش شهاب الدين مهمره « 3 » گويد :
بيت
گشت آنكه شد هميشه پى هزل و تتربوه * از كه سبكتر ار چه گران بود همچو كوه
تربه
- [ به وزن حربه « 4 » ] در فرهنگ بمعنى قراقروت باشد .
تبرزه
- همان تبر زد مرقوم بهر دو معنى « 25 » .
ترغده
- [ بفتح تا و را و دال مهملتين و سكون غين معجمه ] عضوى كه از درد آن شخص حركت نتواند كرد « 26 » . مثالش « 5 » منجيك گويد :
بيت « 5 »
ز بس كوب از زمانه يافت دشمنت * همه اعضاى او گشته ترغده
تورانه
- [ به راى مهمله و نون به وزن كورانه ] همان تور مرقوم بمعنى اول كه معشوق باشد « 27 » . مثالش پوربهاى جامى گويد :
بيت
روزى « 6 » ننهاد ايزد در عمر چنان چيزى * معشوقهء وامق را تورانهء رامين را
هامش
( 1 ) « س » : اين ره . . . رنگست ( متن از ديوان ناصر خسروست ) .
( 2 ) كلمه از « ب » و ديوان است .
( 3 ) « س » : مهمز ؛ « ن » : مهمر . ( متن از « ب » است ) .
( 4 ) « س » : جربه . ( متن از « ن » است ) .
( 5 ) كلمه از « ن » است .
( 6 ) « س » : روز ( متن از « ب » است ) .
( 21 ) در برهان بمعنى گياهى كه خوردن آن جنون آرد نيز هست .
( 22 ) اين لغت در برهان نيست .
( 23 ) در برهان بمعنى هلال وارى از خربزه و هندوانه نيز هست .
( 24 ) يعنى لاغ و مسخرگى .
( 25 ) يعنى بمعنى : نبات . و قسمى انگور .
( 26 ) در برهان معنى گرفته شده و ترنجيده نيز دارد .
( 27 ) اين لغت در برهان نيست .