بيت
سيب بگفت اى ترنج سخت ترنجيدهاى * گفت من از « 1 » چشم بدمى نشوم خود جدا
تغاره
- همان تغار مرقوم بمعنى اول « 21 » .
تشتخانه
- يعنى جايى كه در آن تشت و آفتابه و امثال آن نگهدارند . مثالش شرف شفروه گويد :
بيت
شايد كه تشت دار شرابش شود خضر * زيرا كه تشت خانهء او چرخ اخضرست
و در فرهنگ بمعنى لحاف و نهالى آورده و گفته كه گاه اين اسم بر تو شكخانه نيز اطلاق كنند و به اين بيت اخسيكتى متمسك شده :
بيت
آنجا كه تشتخانهء قدرت كنند باز * تن در دهد و طاى ملايك بمفرشى
و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه اين معنى خالى از تكلفى نيست و اين بيت مرقوم شاهد « 2 » معنى اول مىتواند بود و در فرهنگ بمعنى ادبخانه كه به عربى مبرز « 3 » گويند نيز آورده و به اين دو بيت امير خسرو متمسك شده :
بيت
در جمع هرزه گويان از گفت بد چه عيب * شرمندگى نيارد در تشتخانه تيز
منه « 22 » :
شعر
دهانى پر همه چون چاه مبرز * زبانى چون سفال تشتخانه
تنسته
- [ بسين مهمله . به وزن نبسته ] بمعنى تنيدهء عنكبوت باشد . مثالش عميد لومكى « 4 » گويد :
بيت
فلاش « 5 » بوقلمون شد يكى پلاس درشت * تتق تنستهء آن عنكبوت جولاه
تركنده
- [ به وزن بر كنده ] مكر و تزوير و دروغ باشد و ترفنده [ بفاء ] نيز مىآيد .
تاخيره
- [ بخاى معجمه . به وزن پاكيزه ] آن باشد كه گويند تاخيرهء تو چنين بود ، يعنى بر آن زادى و پديد آمدى « 6 » « 23 » .
تروهيده و تروميده
- [ هر دو به راء و دال مهملتين . اول به هاء و دوم بميم . به وزن پژوهيده « 24 » ] بمعنى اندوخته و آميخته باشد .
كذا فى التحفه .
تاوانه
- [ به واو و نون . به وزن كاشانه ] بمعنى خانهء تابستانى باشد ايضا منه « 25 » . و در فرهنگ تا به خانه باشد . مثالش فخر الدين گرگانى گويد :
بيت
فلان تاوانه كو را در گشادهست * سر ديوار آن بر در نهادهست
تيراژه
- [ بزاى فارسى . به وزن شيرازه ] قوس قزح باشد . كذا فى الفرهنگ .
تازانه
- تازيايانه باشد . مثالش شيخ سعدى فرمايد :
بيت
گر بتشريف قبولم بنوازى ملكم * ور بتازانهء قهرم بزنى شيطانم
هامش
( 1 ) « از » از « ب » است .
( 2 ) « س » : شايد
( 3 ) « س » : ميرز .
( 4 ) « ب » : لويكى .
( 5 ) « ب » :
فراش .
( 6 ) در برهان قاطع : برآمدى .
( 21 ) يعنى بمعنى : طشت گلين لبه دار .
( 22 ) يعنى از : امير خسرو .
( 23 ) در برهان بمعنى بخت و طالع و سرنوشت است و بمعنى نصيب و قسمت و آنچه بر آن زايند و برآيد . ( آيا مصحف زايچه نيست ؟ ؟ ) .
( 24 ) در برهان بكسر و فتح اول هر دو آمده است .
( 25 ) يعنى از تحفه .