تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
بيت « 1 »
سالكان مسالك تحقيق * فارغند از شراب و تفشيله
دفع شيطان كفر را دارند * در كمان مجاهدت بيله
و تفشله [ بحذف ياء ] نيز به نظر رسيده و در كتب طبى مسطورست كه : آشى است كه از سركه و عدس پزند و دافع خمارست و طفشيله معرب آنست « 21 » .

تفنه

- [ بفتح تا و نون و سكون فاء ] پردهء عنكبوت باشد . مثالش هم او « 22 » فرمايد : شعر « 1 »
به حق كردگارى كو نگه داشت * ز دشمن احمد مرسل به تفنه « 2 »

تننده

- [ به وزن رسنده ] چوبى را گويند كه جولاهان سر ريسمان را در ميان آن فكنند و مىگردانند تا آن ريسمان كه در ميان آنست بتند و نيز عنكبوت را گويند « 23 » .

تواره

- [ بضم تا و فتح راى مهمله ] خانه باشد كه در آن سرگين و كاه و پليدى كنند . مثالش شاه ناصر خسرو گويد : بيت
ببايد رفتن آخر چند باشى * چو متوارى درين خانهء تواره
و در نسخهء ميرزا بمعنى خار سر ديوار نيز به نظر رسيده « 24 » .

توجبه

- [ بضم تا و فتح جيم و باء « 3 » هر دو تازى ] سيل را گويند « 25 » مثالش استاد رودكى گويد : بيت
خود ترا جويد همه خوبى و زيب * همچنان چون توجبه جويد نشيب

ترسه

- [ بفتح تا و سين مهمله و سكون راى مهمله ] قوس قزح باشد . كذا فى التحفه و [ بضم تاء ] نيز آمده . « 26 »

تبنگه

- [ بفتح تا و با و كاف و سكون نون ] تنور نان باشد « 27 » . مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت
منت از خلق بهر نان چه برم * كه جهان چون تبنگهء نانيست

ترنجيده

- [ بفتح تا و را و دال مهملتين و سكون نون و كسر جيم ] سخت نيك درهم شده باشد . و [ بضم تاء و راء ] نيز آمده . مثالش شاعر گويد : بيت
جان ترنجيده و شكسته دلم * گوئيا از غمى فرو گسلم
و در مؤيد [ بضم تاء و راء آمده ] بمعنى شكنج گرفته و درشت و بمعنى كشيده نيز آمده . مثال معنى اول مولوى معنوى فرمايد :
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « س » : تفته . ( 3 ) كلمه از « ن » و « ب » است . ( 21 ) در برهان معنى عدس سبز پخته نيز دارد . ( 22 ) يعنى : شمس فخرى . ( 23 ) در برهان معنى مكوك و تنيدن و كشيدن و در حاشيه اسم فاعل از اين دو مصدر آمده است . ( 24 ) در برهان بمعنى خانه و ديوارى كه از نى سازند نيز هست . ( 25 ) در برهان معنى فرشته نيز دارد . ( 26 ) در برهان در معنى قوس قزح بضم اول است و بفتح اول معنى قوت واهمه دارد . ( 27 ) در برهان معنى طبله‌اى كه نان در آن گذارند و ظرفى كه غله در آن كنند نيز دارد .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 329 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )