زند و پازند دو كتابند از ابراهيم زردشت در دين آتش پرستى مثال ابستا خسروانى فرمايد :
شعر
چو گلبن از گل آتش بهار عكس فكند * بشاخ او بر دراج شد ابستا خوان
« 1 » و در يكى از نسخ آبستا بمد آمده و اين بيت را مثال آورده :
شعر
چو اينجا معنى قرآن ندانم * روم آنجا كه آبستا بخوانم .
و مثال ستا شمس فخرى فرمايد :
شعر
كند بيان معالى « 2 » شه مطاوى او * بدان مثال كه الفاظ زند را استا
و مرخم استاد نيز باشد « 3 » . چنان كه مولوى معنوى فرمايد :
شعر
چون مرا در عشق استا كردهاى * خود مرا شاگرد گير استا مگير .
كذا فى معيار الجمالى ، اما آنچه به صحت رسيده آنست كه زردشت كتابى تصنيف كرد در دين آتش پرستى و آن را ابستا نام كرد ، و استا نيز گويند و چون بلغت مشكل فرس بود و آن را كسى نمىفهميد آن را تفسيرى كرد و زند نام نهاد و آن تفسير را نيز تفسيرى ساخت موسوم به پازند * « 21 » . و ابستا را ابستاق گويند به عربى .
استا
- « 4 » [ بكسر همزه و سكون سين مهمله ] از قراء سمرقند است و منسوب بآنرا استانى « 5 » گويند و در فرهنگ بمعنى ستايش كننده نيز آمده و [ بفتح همزه ] نام ولايتى است از رستمدار .
ايرسا
- [ بكسر همزه و سكون ياء حطى و راء مهمله ] بيخ سوسن « 6 » آسمان گون را مىگويند و در اصل ايرسا نام قوس قزح باشد و بسبب اختلاف انواع رنگها « 7 » كه در اين سوسن است از سفيد و زرد و بنفش آن را بنام قوس قزح باز خواندند « 8 » و چون كبودى ، الوان ثلاثهء مرقوم را متناولست « 9 » آسمان گون گويند .
انگشتوا
- [ بفتح همزه و كسر كاف فارسى ] نانى كه بر انگشت و اخگر « 10 » پزند .
اشنوا
- « 11 » [ بكسر همزه و فتح نون ] يعنى نيوشنده و شنوا . مثالش حكيم فرخى گويد :
شعر
روشنائى يابد از ديدار او دو « 12 » چشم كور * اشنوائى يابد از آواز او دو « 12 » گوش كر
آشكارا
- « 11 » يعنى ظاهر و هويدا كه به عربى جهر و علانية گويند . مثالش خلاق المعانى :
شعر
ايا صدرى كه شد پيش ضميرت * همه اسرار گردون آشكارا
انوشا
- [ بفتح همزه و ضم نون ] مذهب گبرانست .
آوا
- آواز باشد و هزار دستان را نيز لهذا هزار آوا گويند . مثالش حكيم خاقانى فرمايد :
شعر
هر صبح سر ز گلشن سودا برآورم * وز صور آه بر فلك آوا برآورم .
آذرفزا
- آتشافروز باشد . مثالش شاعر گويد :
شعر
نفس را بعذرم چو انگيز كرد * چو آذر فزا آتشم تيز كرد
و آذرافزا نيز گويند .
هامش
( 1 ) « ن » : آذر پرستى .
( 2 ) بجز « الف 2 » : معانى .
( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره از « س » است .
( 4 ) در « ن » : ايرسا . ولى شرح لغت با نسخ ديگر يكى است .
( 5 ) در برهان قاطع : استايى . اما در معجم - البلدان نيز استانى است .
( 6 ) بجز « س » : سوسن .
( 7 ) « س » : اختلاف رنگهاى انواع ؛ « الف 2 » : بسبب انواع رنگها .
( 8 ) بجز « س » : خوانند .
( 9 ) كلمهء مرقوم از « ط » و « الف 2 » است . و كلمهء متاولست مشكوك مىباشد .
( 10 ) « س » : اخگر ( انگشت زغال ) .
( 11 ) اين لغت از « س » است .
( 12 ) اصل : در . ( متن از ديوان فرخى است ) .
( 21 ) راجع به اوستا كتاب دينى ايرانيان باستان و شرح و تفسير آن و دين مزديسنا رجوع كنيد بكتابهاى استاد پورداود : ( يشتها ، يسنا ، خرده اوستا و گاتها ) .