دوم دهان دره باشد و آن از ملالت يا غلبهء خواب بود و « 1 » آن را خاميازه و پاسك [ بباى فارسى و تازى « 21 » ] و دهان دره و فاژ و فاژه نيز گويند . مثالش استاد بهرامى گويد :
شعر
چنان نمود به من دوش ماه نو ديدار * چو ماه من كه كند گاه خواب خوشآسا
سوم امر از آسايش باشد . مثالش ركن الدين بكرانى « 2 » گويد :
شعر
بكش از راه جستجويش پا * از تك و پوى يك زمان آسا
چهارم بمعنى آساينده بود « 3 » . مثالش مولانا كاتبى فرمايد :
شعر
درگه كين معركه آراى رزم * در دم عيش انجمن آساى بزم
« 4 » و به اين معنى حكيم اسدى نيز گويد در تعريف اسب :
شعر
كم آساى و دمساز و هنجار جوى * سبك پاى [ و ] آسان رو و تيز پوى
پنجم خراسانيان بمعنى و قار و تمكين استعمال كنند . چنان كه ابن يمين گويد :
شعر
سرو اگر با قد رعناى تو همبالاستى * كى چنان مطبوع و خوش اندام و يا آساستى
« 5 » و اخسيكتى نيز گويد :
شعر
آساى تو نقش چين ندارد * سيماى تو حورعين ندارد
و در فرهنگ بمعنى روش و قاعده نيز آورده و به اين بيت ابن يمين تمسك نموده :
شعر
ببين كه صنعت خياط رشتهء « 6 » كرمش * چگونه دوخت بآسا قباى تربيتم
اگرا
- « 7 » [ بكاف فارسى و راء مهمله به وزن خرما ] يكى از اقسام آش آرد است .
ارميا
- [ بفتح همزه و تشديد ياى حطى « 8 » و بضم همزه نيز گفتهاند ] نام پيغمبرى از بنى اسرائيل « 22 » . مثالش روزبهان فرمايد :
نظم
بلطف شيث پيمبر برفعت ادريس * به آب ديدهء نوح و بحلم ارميا
اندرزا
- [ بنون و دال و راء مهملتين به وزن اژدرها ] در فرهنگ بمعنى گاو زهره باشد و آن سنگى بود كه در ميان زهرهء گاو متكون شود و در ميان شيردان او نيز گفتهاند و بتازى حجر البقر گويند .
ارغا
- « 7 » [ براء مهمله و غين معجمه به وزن فردا ] بمعنى جوى باشد و ارغاب و ارغاو نيز گويند و مىآيد .
ابستا
- [ بفتح همزه و كسر باء و سكون سين ] و
استا
- [ بضم همزه « 9 » ] در تحفه تفسير زندست و
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) « ن » : . . . مكرانى .
( 3 ) « س » : آساينده نيز باشد .
( 4 ) اين جمله و شاهد آن يعنى شعر اسدى در « ن » نيست از « س » است . ( در نسخهء « ن 2 » كه تحرير اوسطست اين جمله و شاهد آن را معنى و شاهد پنجمى براى كلمهء آسا دانسته و نويسد : پنجم بمعنى آسودن حكيم اسدى فرمايد در صفت اسب : كمآسا و دمساز و هنجار جوى - سبكياب و آسانرو و تيزپوى . رضى نيشاپورى گويد : اسب چون طاقت تو دارد ؟ زين بر كه نه - تخت چون در خور تو باشد ؟ بر چرخ آساى . و آنگاه بدنبال آن بجاى معنى پنجم متن ما معنى ششم و هفتمى براى آسا بدينگونه ذكر كند : ششم هيبت و صلابت باشد . مختارى گويد : زور بستاند تدبير تو از پنجهء شير - كبر بيرون كند آساى تو از طبع پلنگ . هفتم روش و قاعده را گويند . ابن يمين راست : ببين كه صنعت خياط رشتهء كرمش - چگونه دوخت بآسا قباى تربيتم . و هم ابن يمين بمعنى وقار و تمكين گويد : سرو اگر با قد رعناى تو هم بالاستى - كى چنان مطبوع و خوش اندام و با آساستى ) .
( 5 ) از اينجا تا پايان مطلب از « س » است .
( 6 ) بجز « ن » : رسته .
( 7 ) اين لغت از « س » است .
( 8 ) « الف 2 » : ارميا به وزن اتقيا .
( 9 ) « الف 2 » : استا به وزن فردا ؛ « ط » : استا به وزن فردا و بضم همزه نيز گفتهاند .
( 21 ) يعنى پاسك و باسك .
( 22 ) ارميا يا يرميا پسر حلقيا و دومين از انبياى اعظم عهد عتيق كه در زمان سلطنت يوشيا و يهوياقيم و صدقيا و هم در زمان اسيرى صدقيا پيغمبرى مىكردند . قاموس كتاب مقدس ص 40 - 42 ( از حاشيهء برهان قاطع چاپ آقاى دكتر معين ) .