برزين « 1 »
- [ بضم باء ] نام يكى از ائمهء دين ابراهيم زردشت كه آتشكده ساخت و آن را بنام او خواند « 21 » . مثالش لامعى جرجانى گويد :
بيت
مير الامرا سيد سادات فرامرز * بر شاهان مهتر چو بر آذرها برزين « 2 »
بسيچان « 1 »
- [ بجيم فارسى به وزن خطيبان ] يعنى ساز كاركنان . مثالش فردوسى گويد :
بيت
ز شرم گنه پاى پيچان شدند * سبك بر نهانه بسيچان شدند .
برازوان
- [ به راى مهمله و زاى معجمه و واو . به وزن چراغدان « 3 » ] آهن پارهء كه با دنبالهء كارد و شمشير در دسته كنند تا آن را سخت نگه دارد . و برازبان نيز گويند .
باميان
- [ بكسر ميم و بعد از ميم ياى حطى ] الكهايست در كوهستان ميان هرى و بلخ كه ميان آن و بلخ ده منزلست و بر يكى از كوههاى باميان صورت دو بت كنده بودند يكى را خنگ بت و ديگرى را سرخ بت مىگفتند .
مثالش سيف اسفرنگى فرمايد :
بيت
مردم نادان اگر حاكم داناستى * شحنهء يونان بدى خنگ بت باميان
و سرخ بد و خنگ بد نيز گويند ، كه بجاى تاء دال باشد .
بومهن و بومهين
- [ اول « 22 » بضم باء و فتح ميم و هاء و دوم « 23 » بكسر هاء و سكون ياى حطى ] در نسخهء وفائى هر دو بمعنى زمين لرزه و زلزله باشد و در تحفه همين بومهين به اين معنى آمده . مثالش استاد بهرامى گويد :
بيت
زمين از بومهن از پاى تا سر * چنان لرزان « 4 » كه عاصى روز محشر
و حكيم اسدى نيز « 5 » گويد :
بيت
بر آمد يكى بومهن نيمشب * تو گفتى زمين دارد از لرزه تب
بون
- [ به وزن خون ] بمعنى بن باشد . مثالش استاد دقيقى گويد :
بيت
موج كريمى ( ؟ ) بر آمد از لب دريا * ريگ همه لاله گشت از سر تا بون
و بمعنى رودهء گوسفند كه سرگين در آن باشد و بچهدان « 6 » نيز آمده .
بادبان
- خيمهء كشتى و سر آستين و گريبان مثال معنى اول حكيم خاقانى گويد :
شعر
كشتى زر هم كنون آمد پديد * كاينك اينك بادبان بر كرد صبح
و مثال « 7 » معنى اخير حكيم ازرقى گويد در تعريف مى :
بيت
زابگينه عكس آن چون نور بر دست افكند * دست بيرون كرد پندارى كليم از بادبان
بادويزن و بادبيزن
- هر دو بمعنى « 8 » بادزن باشد . مثالش « 9 » مسعود سعد گويد در تعريف پيل « 10 » :
شعر
راست گوئى كه باد رفتارش * خاستست از دو بادويزن گوش « 11 »
بخسيدن و بخساندن
- [ هر دو بخاى معجمه و سين مهمله ] اول « 22 » ، به وزن ترسيدن
هامش
( 1 ) اين لغت و شرح آن تنها در « ب » هست .
( 2 ) در اصل . . . مهتر چه بر آذر برزين . ( متن از ديوان لامعى است . ) .
( 3 ) « س » : جراغدان .
( 4 ) « س » « ب » : ترسان . ( متن از « ن » است ) .
( 5 ) كلمهء نيز در « س » نيست .
( 6 ) « س » :
بجه .
( 7 ) « س » : مثال .
( 8 ) « س » : معنى .
( 9 ) « س » : مثالس .
( 10 ) « در تعريف پيل » را « س » ندارد .
( 11 ) « س » :
تن .
( 21 ) مراد آذر برزين مهر ، يكى از سه آتشكدهء مهم عهد ساسانى كه در ريوند خراسان بوده است زردشت و ابراهيم را نيز در ادبيات اسلامى خلط كردهاند .
( 22 ) يعنى كلمهء اول .
( 23 ) يعنى كلمهء دوم .