حساب ديوانى باشد و به ضم اول گرما و هواى گرم را نيز گويند .
اواره -
به فتح اول بر وزن شراره دفتر حسابى باشد كه حسابهاى پراكنده ديوانى را در آن نويسند و در اين زمان آن دفتر را اوراجه گويند و به معنى ديوانخانه يعنى دار الاماره هم آمده است كه بارگاه ملوك و سلاطين باشد و ريزه آهنى را گويند كه در وقت سوراخ كردن نعل اسب برآيد و به ضم اول گرما و هواى گرم را گويند .
اوارين -
بر وزن شياطين ، زشت و بد را گويند چنان كه پر آرين خوب و نيكو را .
اوام -
بر وزن عوام قرض و وام را گويند و به معنى رنگ و لون هم آمده است .
اوبا -
با باى ابجد بر وزن سودا نام پسرزاده سليمان عليه السلام است كه پسر رجوعام باشد .
اوبار -
به فتح اول بر وزن افسار ، چيزى به گلو فروبرنده و بلع كننده را گويند و هر چيز كه فرو رود و بلع شود و هر جانورى كه جانور زنده را فرو ببرد گويند اوباريد و به معنى آتش غالب و زهر مهلك نيز گفتهاند و به معنى خانه و سرا هم آمده است و امر به فرو بردن و بيرون افكندن هم هست يعنى فرو ببر و بيرون بيفكن و به ضم اول ناله و زارى را گويند .
اوباريدن -
به فتح اول بر وزن سر خاريدن ناجاويده فرو بردن را گويند و به عربى بلع خوانند و به معنى افكندن هم هست و به ضم اول به معنى ناله و زارى كردن باشد .
اوباش -
بر وزن افراش مردم عامى هيچ نفهميدهء بىسروپا و جلف و به سر خود و متعصب را گويند .
اوباشتن -
بر وزن برداشتن و به معنى پر كردن و افكندن باشد .
اوبرد -
به ضم ثالث بر وزن افشرد يعنى ناجاويده فرو برد و بلع كرد .
اوبس -
به ضم اول و كسر ثالث بر وزن مونس خويش و پيوند و قرابت را گويند .
اوبه -
به ضم اول و سكون ثانى مجهول و كسر ثالث و ظهور ها نام قريهايست از قراى هرات .
اوج -
به فتح اول بر وزن موج معرب اوك است كه مقابل حضيض باشد و بلندترين درجهء كواكب بود و آن نقطهء ملاقات سطح محدب فلك باشد از افلاك جزئيه سبعه سياره با حوامل ايشان و نام نغمهايست از موسيقى و بعضى گويند اين لغت هندى است .
اوچت پمن -
با جيم فارسى و فوقانى و باى فارسى و ميم بر وزن تعزل تكن به لغت زند و پازند به معنى انگشت باشد مطلقا خواه انگشت پا و خواه انگشت دست .
اوچه -
به ضم اول و فتح جيم فارسى مشدد نام شهر و مدينهايست .
او چيزى -
با زاى هوز بر وزن موسيقى به معنى ماهيت و چگونگى چيزى باشد .
اوچيزيان -
به ضم اول بر وزن نوشيروان به معنى ماهيات باشد كه جمع ماهيت است .
اودا -
به فتح اول بر وزن سودا به يونانى كوه را گويند و به عربى جمل خوانند .
اودا ساليون -
اودا معلوم با سين بىنقطه به الف كشيده و كسر لام و تحتانى به واو رسيده و به نون زده به يونانى كرفس كوهى باشد چه اودا به معنى كوه و ساليون كرفس را گويند و تخم آن را فطرا ساليون خوانند چه فطرا به يونانى مطلق تخم را گويند .
اودر -
به فتح اول و سكون ثانى و كسر ثالث و راى بىنقطه ساكن برادر پدر باشد كه به عربى عم گويند .
اودردن -
به ضم اول و ثالث بر وزن بو بردن به لغت زند و پازند به معنى مردن و از عالم رفتن باشد .
اودس -
به فتح اول و ثالث بر وزن نورس وجب و به دست را گويند و به عربى شبر خوانند و آن مقداريست از سرانگشت كوچك تا سر انگشت بزرگ دست آدمى .
اودست -
بر وزن بدمست به معنى اودس است كه وجب و به دست و شبر باشد .
اوده -
بر وزن روضه نام شهرى و مدينهايست .
اوذر -
به ضم اول و سكون ثانى و فتح ذال نقطهدار و سكون راى بىنقطه به لغت يونانى آب را گويند و به عربى ماء خوانند .
اور -
به ضم اول بر وزن مور به معنى مشت باشد عموما و مشتى را گويند كه بر دهن شخصى زنند خصوصا و بادام و پسته و گردكان و امثال آنها را نيز گويند كه مغزشان ضايع و تيز شده باشد .