بيشتر خورده شود بيم هلاكت باشد و گويند اول نباتات است و به عربى كماة خوانند .
اكامه -
به فتح اول و ميم رودهء گوسفندى باشد كه آن را به گوشت و مصالح پر كرده باشند و به عربى عصيب خوانند و به ضم اول نيز آمده است .
اكبيا -
به كسر باى ابجد بر وزن اغنيا به لغت زند و پازند به معنى پى باشد و به عربى عصيب خوانند .
اكت مكت -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون فوقانى و ميم مفتوح و كاف مكسور و فوقانى ساكن به لغت سريانى دانهاى باشد سياه و بسيار سخت به بزرگى جوز بوا و آن را به عربى حجر الولاده خوانند چه هر گاه زنى دشوار زايد در زير وى دود كنند به آسانى خلاص شود و آن را به شيرازى كن ابليس گويند يعنى خايهء شيطان و اگر بر درختى بندند كه ميوهء آن ناپخته بيفتد ديگر نيفتد و آن را حجر النسر و حجر العقاب نيز گويند .
اكج -
به فتح اول و ثانى و سكون جيم ميوهايست صحرائى كه در خراسان علف شيران و به عربى تفاح البرى و به لفظ ديگر زعرور خوانند .
اكحج -
به فتح اول و سكون ثانى و كسر حاى حطى و جيم ساكن جلاب را گويند و آن داروئى چند است جوشانيده و صاف كرده شده .
اكحوان -
به فتح اول و حاى حطى بر وزن و معنى اقحوان است كه شكوفهء ريحان و بابونه باشد و شيرازيان بابونه گاو گويند ناسور را نافع است و به ضم اول نيز آمده است .
اكدش -
به كسر اول و دال ابجد بر وزن كشمش دو تخمه را گويند از حيوان و انسان مطلقا و امتزاج و اتصال دو چيز را نيز گفتهاند با يكديگر و اسبى را هم گويند كه پدرش از جنسى و مادرش از جنسى ديگر باشد خصوصا و آن را به عربى مجنس خوانند و به معنى محبوب و مطلوب هم آمده است و به اعتقاد محققين نفس حاسهء انسانى باشد كه آن مركب است از لاهوتى و ناسوتى و به فتح اول هم گفتهاند و جمعش اكدشان است .
اكرفس -
كرفس باشد و آن معروف است و گويند خوردن آن شهوت را زياد كند خواه مرد خورد خواه زن .
اكروفس -
به فتح اول و سكون ثانى و راى قرشت به واو رسيده و كسر فا و سين سعفص ساكن به لغت رومى نام درختى است كه آن را جوز رومى نيز گويند و آن درخت كهرباست بعضى گويند چوب آن درخت و بعضى ديگر گويند صمغ آن درخت كهربا باشد .
اكروهك -
به فتح اول و هاى هوز و سكون كاف صمغ خاريست كه آن را شايكه خوانند و آن بسيار تلخ مىباشد و در مرهمها به كار برند عنزروت همان است .
اكسولاياتون -
به فتح اول و سكون ثانى و سين بىنقطه به واو رسيده و لام به الف كشيده و تحتانى به الف و فوقانى به واو رسيده و به نونزده به لغت يونانى رستنى باشد كه آن را به عربى حماض الماء خوانند و آن پيوسته در آب رويد و برگ آن به درازى انگشتى باشد نزديك به برگ كاسنى و بر سر آن تخمى بود سياهرنگ به سرخى مايل .
اكسون -
به فتح اول بر وزن افسون جامه سياه قيمتى باشد كه اكابر به جهت تفاخر پوشند و به كسر اول هم آمده است به معنى نوعى از ديباى سياه .
اكسير -
به كسر اول و ثالث بر وزن دلگير كيميا را گويند و آن جوهريست گدازنده و آميزنده و كامل كننده يعنى مس را طلا مىكنند و ادويه مفيدهء فايدهمند و نظر مرشد كامل را نيز مجازا اكسير گويند .
اكسيه -
بر وزن الفيه بوزه را گويند و آن شرابيست كه از آرد جو و امثال آن سازند و به عربى نبيذ خوانند .
اكشوث -
به فتح اول و سكون ثانى به معنى كشوث است و آن رستنى باشد مانند درمنه كه تخم آن را به عربى بذر الكشوث خوانند و چون با سركه بخورند فواق را تسكين دهد و آن را به تازى حماض الانب گويند .
اكفوده -
با فا بر وزن افزوده نام درياى گيلان است .
اككرا -
با كاف و راى قرشت بر وزن فلكسا داروئى است كه آن را عاقر قرحا گويند .
اكلكرا -
با لام و كاف بر وزن حرمسرا به معنى اككرا