تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 741

مساهمون:

ص٧٤١
وزن اشكلك تخم خرفه را گويند و به عربى بقلة الحمقا خوانند و بر وزن دلتنگ هم به نظر آمده است .

كلكى -

بر وزن فلكى پرى باشد كه در بزم و رزم بر سر زنند و به تركى جيغه خوانند .

كلكينه -

به ضم اول بر وزن مرغينه مخمل دوخابه را گويند و آن جنسى است مشهور از قماش ابريشمينه .

كلل -

به فتح اول بر وزن خلل به معنى كلكى باشد و آن پرى است كه پادشاهان و جوانان خوش صورت و مردم شجاع و دلاور در بزم و رزم بر سر دستار و كلاه زنند و آن را جيغه هم مىگويند .

كلم -

به فتح اول و ثانى و سكون ميم از جمله هويجى است كه در آشها كنند و آن دو نوع مىباشد رومى و غيره بهترين آن رومى است و آن به دستار عربان و عمامه زهدفروشان ماند .

كلما -

بر وزن گرما به لغت زند و پازند درخت انگور را گويند .

كماسنك -

با سين بىنقطه بر وزن رنگارنگ فلاخن را گويند و آن چيزى است كه شاطران و شبانان بدان سنگ اندازند .

كلمرغ -

به فتح اول و ضم ميم نوعى از كركس باشد و آن مرغى است كه بر سر او پر نمىباشد .

كلموژ -

با زاى فارسى بر وزن خرگوش چلپاسه و وزغه را گويند .

كلن -

به ضم اول و فتح ثانى و سكون نون گلوله و گريى باشد كه از گردن و اعضاى مردم برمىآيند و باغره را نيز گويند و آن علتى باشد كه به سبب زحمت ديگر به هم رسد و چون زحمت اول بر طرف شود آن هم بر طرف گردد و زحمتى را نيز گويند كه پاى آدمى برابر باد مىشود و عربان داء الفيل خوانند و پنبهء زده را نيز گويند از براى رشتن گلوله كرده باشند و در عربى نيز پنبه گلوله كرده را كلن خوانند .

كلنبه -

به ضم اول و ثانى و سكون نون و فتح باى ابجد كليچه‌اى باشد كه درون آن را از حلوا و مغز بادام پر ساخته باشند و به معنى كلوله هم آمده است خواه كلوله حلوا باشد خواه كلوله سنگ .

كلنج -

به كسر اول بر وزن شكنج به معنى چرك و وسخ باشد و به معنى عجب و خودستايى و تكبر و تجبر هم آمده است .

كلنجار -

بر وزن گرفتار به معنى خرچنگ باشد كه به زبان عربى سرطان گويند و بهترين آن به جهت دوايى آن است كه در رودخانه آب شيرين باشد .

كلنجر -

به كسر اول بر وزن سكندر نام موضعى و قلعه‌اى است در هندوستان .

كلنجرى -

به كسر اول و فتح ثانى بر وزن سكندرى مردمى را گويند كه منسوب به كلنجر باشند كه نام موضعى و قلعه‌اى است و به فتح اول و ثانى نام نوعى از انگور سياه است و آن در ولايت هرات به غايت نازك و شيرين مىباشد و خوشه آن پنج من تبريز مىشود و هر دانه پنج درم .

كلنجك -

به ضم اول و فتح ثانى و جيم و سكون نون و كاف خرچنگ را گويند و عربان سرطان خوانند و به كسر اول و ثانى هم آمده است .

كلند -

به فتح اول بر وزن سمند دست‌افزار نقب‌كنان و گل‌كاران و سنگ تراشان باشد كه بدان زمين كنند و آن را كلنگ نيز گويند و به ضم اول هم به اين معنى و هم به معنى كليدان و غلق در كوچه باشد و هر چيز ناتراشيده را گويند عموما و چوبى كه بر قلادهء سگ بندند خصوصا و آن را به تازى ساجور خوانند .

كلندر -

بر وزن قلندر مردم ناتراشيده و ناهموار لك‌وپك را گويند و چوب كنده ناتراشيده را نيز گفته‌اند كه آن را گاهى در پس دراندازند تا در گشوده نگردد و گاهى سوراخ كرده و پاى گناهكاران و مجرمان و گريز پايان محكم كنند و قلندر معرب آن است .

كلندره -

به فتح اول و ثانى و رابع و راى قرشت و سكون ثالث به معنى كلندر است كه چوب كنده ناتراشيده و مردم ناهموار و درشت باشد و به ضم اول هم آمده است .

كلندن -

به ضم اول و فتح ثانى و رابع و سكون ثالث و نون به معنى تكانيدن و افشاندن قالى و دامن و امثال آن باشد .

كلنده -

به فتح اول بر وزن رونده لكلكه را گويند و آن چوبكى باشد كه يك سر آن را به دول آسيا و سر ديگر آن را در سوراخ سنگ آسيا به عنوانى نصب كنند كه از گردش سنگ آسيا آن چوبك حركت كند و از دول كم‌كم دانه در آسيا ريزد .

كلندى -

به فتح اول بر وزن لوندى زمين سخت و درشت را گويند .

كلنديدن -

بر وزن پسنديدن به معنى كندن و شكافتن و كافتن زمين باشد .