تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
بكش و نوشنده و كشنده و اندازنده را نيز گويند كه فاعل نوشيدن و كشيدن و انداختن باشد و به معنى عزم و اراده و نخست و ابتدا و انداز هم آمده است .

آهن‌جان -

با جيم به الف كشيده كنايه از مرد سخت‌جان و سختىكش يعنى محنت‌كش باشد .

آهنجد -

به فتح جيم و سكون دال ابجد يعنى بكشد و بيندازد .

آهنجه -

به فتح جيم پهناكش جولاهگان را گويند و آن چوبى است كه طول آن موافق عرض جامه‌ايست كه مىبافند و بر هر دو سر آن آهنى نصب كرده‌اند و آن را در وقت بافندگى بر دو كنار جامه‌بند كنند و بعضى گويند ريسمانى باشد كه جولاهگان در آخر كار بندند و در سقف خانه بنا كنند و با جيم فارسى هم گفته‌اند .

آهن‌جفت -

به ضم جيم و سكون فا و تاى قرشت آهنى باشد كه زمين را بدان شيار كنند .

آهنجيدن -

بر وزن واگرديدن به معنى نوشيدن و كشيدن باشد و به معنى انداختن هم آمده است .

آهنخاى -

با خاى نقطه‌دار بر وزن پابرجاى كنايه از اسب سرشخ پرزور باشد .

آهن‌ربا -

به ضم راى قرشت سنگى است كه فولاد و آهن را به جانب خود كشد گويند چون آب سير و لعاب دهان ناشتا و خون گوسفند ماده را بر آن بمالند جاذبه‌اش بر طرف شود .

آهن‌رگ -

به فتح راى بىنقطه و سكون كاف فارسى كنايه از اسب صاحب قوت و پر زور باشد .

آهن سرد كوفتن -

به كسر نون كنايه از كارى و اراده‌اى باشد كه نتيجه نداشته باشد و به فعل نيايد .

آهنگ -

بر وزن آونگ موزونى ساز و آواز باشد و آوازى كه در اول خوانندگى و گويندگى بركشند و قصد و اراده و توجه و عزم و شتاب و تعجيل را نيز گويند و به معنى خميدگى طاق و ايوان و امثال آن باشد كه به اصطلاح بنايان لنگه گويند و كنار صفحه و حوض و امثال آن را هم گفته‌اند و به معنى طرز و روش و قاعده و قانون هم آمده است وصف مردمان و جانوران را نيز گويند و ماضى كشيدن باشد يعنى كشيد و طويله و شترخانه و پاگاه و عمارت دراز و طولانى را نيز گفته‌اند و به عربى « ازج » خوانند و مقام و مكان حيوانات را نيز گفته‌اند .

آهن‌گاو -

با كاف فارسى به الف كشيده و به واو زده به معنى آهن جفت است و آن آهنى باشد كه بدان زمين را شيار كنند .

آهنگيدن -

مصدر آهنگ است كه به معنى كشيدن بود مطلقا خواه آواز باشد و خواه تيغ و شمشير و خواه صف مردمان و جانوران و امثال آنها و قصد كردن و اراده نمودن را نيز گويند .

آهنين جان -

به معنى آهن‌جان است كه كنايه از مردم جفاكش و سختىبين و سخت‌جان باشد .

آهنين‌جگر -

به معنى آهنين جان است كه كنايه از مردم سخت‌جان باشد و مردم دلاور و بهادر را نيز آهنين‌جگر مىگويند .

آهنين‌رگ -

به فتح راى قرشت و كاف فارسى اسب پرزور و صاحب قوت و دلاور باشد .

آهنين كرسى -

به ضم كاف كنايه از سندان آهنگرى و مسگرى و زرگرى باشد .

آهو -

بر وزن كاهو جانوريست معروف كه به تازى غزال خوانندش و مطلق عيب را نيز گفته‌اند خواه با مردم باشد و خواه با چيزهاى ديگر و به معنى رم باشد كه كه از رميدن است چه آهوى رميدگى را گويند و به معنى فرياد و آواز بلند هم آمده است و نام مرضى و علتى هم هست كه آن را به عربى ضيق النفس خوانند و به طريق استعاره چشم را نيز آهو مىگويند و شاهد و معشوق را هم گفته‌اند .

آهوپاى -

با باى فارسى به الف كشيده و به تحتانى زده خانه شش پهلو را گويند و خانه مقرنس و گچ‌برى را نيز گفته‌اند و كنايه از تند و تيز دويدن هم هست .

آهورى -

با واو مجهول بر وزن لاهورى به معنى خردل باشد و آن داروئى است بسيار تند و تيز .

آهون -

بر وزن قارون رخنه و نقب را گويند .

آهون‌بر -

به فتح باى ابجد بر وزن قانون‌گر نقب‌كن و چاهجوى را گويند .

آهوى خاورى -

كنايه از آفتاب عالمتاب است .

آهوى ختن -

به معنى آهوى خاوريست كه كنايه از خورشيد جهان‌آرا باشد .

آهوى زرين -

كنايه از آفتاب است و صراحى طلا