و به اين معنى به كسر ثالث هم گفتهاند .
آوندى -
بر وزن رامندى ظرفى كه شراب در آن كنند .
آونگ -
به سكون نون و كاف فارسى به معنى ريسمانى باشد كه رخت بر آن اندازند خوشههاى انگور نيز از آن آويزند و هر چيز آويخته را نيز گويند .
آونگان -
بر وزن نافرمان آويختن و آويخته شده و آويزان را گويند .
آوه -
به فتح ثالث و ظهورها به معنى آه و واى و افسوس باشد و با خفاىها نام شهريست نزديك به ساوه و كوره و داش خشتپزى را هم گفتهاند و برآورنده صدا و ندا باشد و زنجيره را نيز گويند كه نقاشان و دوزندگان بر كنار چيزها بكشند و بدوزند
آويج -
با جيم بر وزن و معنى آويز است كه از آويختن باشد چه در فارسى جيم ابجد به زاى هوز و برعكس تبديل مىيابد .
آويژگان -
با زا و كاف فارسى بر وزن فاليزبان خواص و دلبران و معشوقان را گويند .
آويزگن -
به سكون زاى هوز و كسر كاف فارسى و نون ساكن گداى مبرم و ابرامكننده را گويند .
آويزه -
بر وزن پاكيزه گوشواره را گويند .
آويژه -
با زاى فارسى به معنى خاص و خالص و پاكيزه و شراب انگورى باشد .
آويشن -
با شين نقطهدار بر وزن پاشيدن كاكوتى را گويند و آن گياهى است كه به عربى « سعتربرى » خوانند و در گيلان كتكتو گويند و به معنى آويختن و بركشيدن تيغ از غلاف هم آمده است .
آويشه -
به فتح شين نقطهدار به معنى اول آويشن است كه كاكوتى باشد .
آه -
به سكونها كلمهاى است كه به وقت افسوس و مصيبت گويند .
آهار -
بر وزن ناهار به معنى خورش و چيزى خوردن باشد چنان كه ناهار چيزى نخوردن و چون خورش باعث قوت است بنا بر آن آشى را كه بر كاغذ و جامه مالند تا سبب تقويت آن گردد آهار گويند و به معنى فولاد جوهردار هم آمده است .
آهازيده -
به كسر زاى نقطهدار و سكون تحتانى و فتح دال به معنى كشيده باشد خواه شمشير كشيده و خواه تنگ اسب و امثال آن و عمارتهاى طولانى را نيز گويند .
آهبنيابه -
با باى ابجد و نون و ياى حطى و باى به يك نقطه تحتانى بر وزن ناخلفزاده به معنى دهندره باشد كه آن را خميازه گويند و به عربى تثائب خواند .
آهته -
بر وزن تافته به معنى آهازيده است كه مطلق كشيده باشد اعم از قد كشيده و شمشير كشيده و امثال آن و عمارتهاى طولانى را نيز گويند .
آهخت -
به كسر ثالث و سكون خاى ثخذ و تاى قرشت يعنى بر كشيد و برآورد .
آهختن -
بر وزن دانستن به معنى كشيدن باشد مطلقا اعم از قد كشيدن و شمشير از غلاف كشيدن و دست از چيزى كشيدن و امثال اينها .
آهخته -
بر وزن دانسته به معنى كشيده باشد مطلقا .
آهرامن -
با راى قرشت بر وزن پاكدامن رهنماى بديها را گويند چنان كه يزدان رهنماى نيكيها است .
آهرمن -
به فتح راى قرشت و ميم بر وزن لاف زدن به معنى آهرامن است كه رهنماى بديها باشد و به سكون راى قرشت هم گفتهاند كه بر وزن واكردن باشد و بعضى گويند آهرمن شيطان است چنانچه يزدان فرشته است و بعضى گويند يزدان نام خداى تعالى است و آهرمن نام شيطان و اين اصح است و ثنويه مىگويند كه خلقكننده ظلمت و تاريكى و به هم رساننده شر و فتنه و فساد اوست .
آهرن -
بر وزن بادزن به معنى آهرمن است كه شيطان باشد .
آهريمن -
به كسر رابع و فتح ميم بر وزن ماه ديدن به معنى آهرن است كه شيطان و راهنماى بديها باشد .
آهريمه -
به فتح ميم به معنى آهريمن است كه شيطان و رهنماى بديها باشد .
آهمند -
به فتح ميم و سكون نون و دال ابجد كسى را گويند كه دروغ گويد تا مردم را فريب دهد .
آهن -
به فتح ثالث و سكون نون معروفست و شمشير و تيغ را نيز آهن گويند .
آهنج -
به فتح ثالث و سكون نون و جيم به معنى بركشيدن باشد مطلقا و امر به كشيدن هم هست يعنى