آخشمه -
بر وزن و معنى آخسمه است كه بوزه باشد چه در فارسى سين بىنقطه و نقطهدار به هم تبديل مىيابند .
آخشيج -
به كسر رابع و سكون تحتانى و جيم به معنى نقيض و ضد و مخالف باشد و هر يك از عناصر اربعه را نيز گويند به اعتبار ضديت و بعضى گويند آخشيج معرب آخشيك با كاف فارسى است .
آخشيجان -
با الف و نون جمع آخشيج است يعنى ضدان و نقيضان و مخالفان و عناصر اربعه را نيز گويند كه خاك و آب و هوا و آتش باشد به همين اعتبار .
آخشيك -
با كاف فارسى بر وزن و معنى آخشيج است كه نقيض و مخالف و هر يك از عناصر اربعه باشد و جمع آن آخشيكان بود .
آخسمه -
با ميم و سين بىنقطه بر وزن و معنى آخسمه است كه بوزه باشد .
آخور -
به ضم ثالث و سكون واو معدوله و راى قرشت جاى علف خوردن دواب را گويند و معلف خوانند و بىواو نيز درست است چنان كه گذشت .
آخور سالار -
ميرآخور و سالار و ريش سفيد طويله را گويند .
آخورك -
با واو معدوله بر وزن ناخنك استخوانى را گويند كه در زير گردن و بالاى سينه واقع است و ترقوه خوانند .
آداش -
بر وزن پاداش ، دو شخص كه يك نام داشته باشند هر يك مرد ديگرى را آداش باشد و گويند اين لفظ تركى است ليكن در فارسى مستعمل است .
آداك -
بر وزن خاشاك خشكى و جزيره ميان دريا را گويند .
آدخ -
به فتح ثالث و سكون خاى نقطهدار خوب و نيكو و نغز را گويند و به معنى بلندى هم آمده است .
آدر -
به فتح ثالث بر وزن مادر به معنى آذر است كه آتش باشد و به كسر ثالث نشتر فصاد و رگزن را گويند .
آدرخش -
بر وزن تاجبخش سرما و صاعقه و رعد و برق باشد .
آدرم -
بر وزن چارخم ، نمد زين اسب را گويند عموما و نمد زين را كه چاكدار باشد خصوصا و به معنى اسلحه همچو كارد و شمشير و خنجر و نيزه و تير و كمان و مانند آن هم آمده است و افزارى را نيز گويند كه نمد زين را به آن دوزند و آن چيزى است مانند درفش .
آدرنگ -
به فتح رابع و سكون ثالث و نون و كاف فارسى غم و رنج و محنت و هلاكت را گويند و به عربى دمار خوانند .
آدم پيرا -
با ميم و باى فارسى و ياى حطى و راى بىنقطه با الف كشيده لفظى است مركب و از اسماى الهى باشد و مرشد كامل را نيز توان گفت .
آده -
بر وزن خاده دو چوب بلندى است كه در زمين فرو برند و چوب ديگر به عرض بر بالاى آن دو چوب بندند تا كبوتران و جانوران ديگر بر آن نشينند .
آديش -
به كسر ثالث و سكون تحتانى و شين نقطهدار آتش را گويند ببايد دانست كه چون اكثر حروف فارسى به يكديگر تبديل مىيابند بنا بر آن تاى آتش را به دال ابجد بدل كرده آدش گفتهاند و اين كه به فتح تاى قرشت اشتهار دارد غلط مشهور است چه اين لغت در همه فرهنگها به كسر تاى قرشت آمده است و با دانش قافيه شده است و چون به كسر تا موضوع است بنابراين بعد از دال ياى حطى در آوردهاند تا دلالت بر كسره ما قبل كند و آديش خوانده شود و بعضى به كسر ذال نقطهدار آوردهاند و اين نيز غلط است چه اگر دال اصلى مىبود بنا بر قاعده كليه ايشان كه هر دال كه ما قبل آن الف و يا واو ساكن باشد ذال معجم است درست بود و چون اين دال اصلى نيست بلكه بدل از تاى قرشت است پس ذال نقطهدار نباشد .
آدينده -
به فتح تحتانى و دال ابجد و سكون ثالث و نون ، قوس و قزح را گويند .
آذار -
با ذال نقطهدار بر وزن بازار نام ماه اول بهار است از سال روميان و بودن آفتاب در برج حوت .
آذارافيون -
به فتح همزه و ضم تحتانى و سكون فا و واو و نون نوعى از زبد البحر است كه آن را كف دريا نيز گويند .
آذارطوس -
به ضم طاى حطى و سكون واو و سين