گرمى وحدت عشق را نيز گويند و اهل صنعت و كيميا گوگرد احمر را آتش خوانند و قوت هاضمه و اشتها را نيز گويند .
آتش آب پرور -
به كسر رابع كنايه از شمشير و تيغ آبدار باشد .
آتش افرازه -
تيرى بود از آتش كه بر هوا رود و آن را تير هوائى نيز گويند .
آتش افروز -
ظرفى باشد به هيئت كلهء آدمى و سوراخ تنگى دارد چون آن را گرم كنند و ميان آب فرو برند آب را به خود كشد و چون به كنار آتش ناافروخته گذارند چون گرم شود بخارى از آن سوراخ بر آتش وزد و آتش بر افروزد و اين از مخترعات جالينوس است و سوخته و هر چيزى كه بدان آتش افروزند و نام ماه يازدهم است از سالهاى ملكى يزدجردى و نام مرغى هم هست كه آن را به رومى ققنس خوانند .
آتش افروزنه -
به فتح نون آتشگيره را گويند يعنى هر چيز كه بدان آتش افروزند همچو خس و خاشاك و مانند آن چخماق را نيز گفتهاند .
آتش پارسى -
به كسر رابع مرضى است غير آتشك مشهور آن را به عربى نار فارسى خوانند و بعضى گويند آتشك فرنگ است و بعضى ديگر گويند جوششى است بسيار سوزان و دردناك و رنگ آن به زردى مايل است و صاحب اين مرض بيشتر اوقات با حرارت و تب مىباشد و علاج آن را به چيزهاى سرد بايد كرد و آن را باد فرنگ مىگويند .
آتش بجان -
كنايه از غم و سوزش و شوق و محبت باشد .
آتش پر آب -
به كسر رابع كنايه از شراب لعلى انگورى باشد و اشك چشم غمزدگان را نيز گويند و پياله طلا و پياله لعل و ياقوت پر از شراب را هم مىگويند .
آتش برگ -
به فتح با و سكون را و كاف به معنى آتش زنه است كه چخماق باشد .
آتش پرور -
به فتح باى فارسى و واو و سكون راى قرشت كنايه از تيغ و شمشير آبدار است .
آتش بسته -
كنايه از زر سرخ و طلاى احمر باشد .
آتش بهار -
به كسر رابع كنايه از گل سرخ و لاله باشد و رواج و رونق بهار را نيز گويند .
آتش بىباد -
كنايه از شراب انگورى باشد و ظلم و تعدى را نيز گويند .
آتش بىدود -
كنايه از آفتاب است و كنايه از قهر و غضب هم هست و شراب لعلى را نيز گويند .
آتش زبانه -
كنايه از شراب انگورى باشد و كنايه از لعل و ياقوت و عقيق هم هست .
آتش پيكر -
به فتح باى فارسى كنايه از آفتاب عالمتاب است و شياطين و جن را نيز گويند .
آتشتر -
به فتح تاى قرشت كنايه از شراب لعلى باشد و لب معشوق را نيز گويند .
آتش توبه سوز -
كنايه از شراب انگورى باشد .
آتش حجر -
به فتح حاى بىنقطه كنايه از لعل و ياقوت باشد .
آتشخوار -
به سكون رابع كنايه از مردم عاشق پيشه باشد و كسى كه سخنان عاشقانه پرسوز از او سرزند و مردم تيز فهم و روشن راى را نيز گويند .
آتشخوار -
نام مرغى است و كنايه از مردم بد نفس و ظالم باشد و مردم حرامخوار و رشوتخوار را نيز گويند .
آتش خواره -
به معنى آتشخوار است كه نام مرغى و مردم بد نفس و ظالم و رشوتخواره باشد .
آتش دادن -
كنايه از ترك دادن و ترك كردن باشد مطلقا - و كسى را بر سر قهر و غضب آوردن و به معنى شخصى را بىقرار ساختن هم هست .
آتش دهقان -
به كسر رابع آتشى را گويند كه دهقانان بعد از درو كردن و برداشتن غله بر بقيهء آن زنند تا زمين قوت گيرد و زور به هم رساند .
آتش رز -
به كسر رابع و به فتح راى قرشت كنايه از شراب انگورى باشد .
آتش روز -
كنايه از آفتاب عالمتاب است و گرمى و روشنى روز را گويند .
آتش زبان -
به فتح زاى هوز كنايه از تيز و تند زبان باشد يعنى شخصى كه تند و جلد حرف زند .
آتش زدن -
كنايه از ترك دادن و ترك تعلقات نمودن باشد و كسى را بر سر غضب آوردن و به معنى بىقرار و گرم ساختن هم هست .