« گليم شوى » گويند و به عربى « قلام » خوانند و بعضى گويند آذربو ، بيخ خاريست و گل زردى دارد و شيرازيان چوبكشنان گويند .
آذربويه -
به فتح ياى حطى گل اشنانست و بعضى گويند بيخ زعفران است و بعضى گويند بيخ خاريست كه شيرازيان چوبك اشنان خوانند و بخور مريم نوعى از آن است گويند اگر زنى آبستن نشود قدرى از آن به خود برگيرد آبستن گردد .
آذربهرام -
نام آتشكده سيم است از جمله هفت آتشكده فارسيان و مجموع دور « آذرآيين » گفته شد .
آذرپيرا -
به كسر باى فارسى و سكون تحتانى و راى بىنقطه به الف كشيده خادم و خدمتكار آتشكده را گويند .
آذرخردار -
به ضم خاى نقطهدار نام آتشكدهء شيراز باشد و بعضى آتشكده پنجم اين آتشكده را مىدانند و آذرخورداد با واو معدوله هم نوشتهاند و نام يكى از مؤبدان و دانشمندان هم هست كه اين آتشكده را او ساخته بوده است و نام ملكى هم هست به اعتقاد فارسيان كه به محافظت آتشكدهها مامور است .
آذرخرين -
به ضم خاى ثخذ نام آتشكده پنجم است از جمله هفت آتشكده فارسيان و آن به تفصيل در تحت لغت آذر آيين نوشته شده .
آذرخش -
به ضم خاى ثخذ و سكون شين قرشت نام روز نهم است از ماه آذر و فارسيان اين روز را مانند نوروز مهرگان مبارك دانند و در اين روز جشن كنند و عيد سازند و جميع آتشكدهها را صفا دهند و زينت كنند و در اين روز موى ستردن و ناخن گرفتن را نيك مىدانند .
آذر زردهشت -
نام آتشكده هفتم است از جمله هفت آتشكده فارسيان و در آذر آيين مذكور شد .
آذرشپ -
به فتح شين قرشت و سكون باى فارسى نام فرشتهاى است موكل آتش و پيوسته در ميان آتش مىباشد و به معنى سمندر هم آمده است .
آذرشسپ -
به فتح شين نقطهدار و سكون سين بىنقطه و باى فارسى نام فرشتهاى است موكل بر آتش و پيوسته در آتش مىباشد .
آذرشين -
به كسر شين و سكون تحتانى و نون سمندر را گويند و آن جانوريست كه در آتش متكون گردد .
آذرطوس -
به ضم طاى حطى و سكون واو و سين بىنقطه به معنى آذرطوس است كه شوهر مادر عذرا باشد .
آذرفروز -
به معنى آذر افروز است كه آتشافروز باشد و آن ظرفيست ميان خالى به هيئت كله آدمى و حقيقت آن در آتشافروز گفته شد .
آذرفزا -
به كسر فا به معنى آذرافزاست كه آذرفروز باشد .
آذرگشپ -
به فتح كاف فارسى و سكون شين نقطهدار و باى فارسى نام فرشتهاى است موكل بر آتش و پيوسته در آتش مىباشد و مخفف آذرگشسپ هم هست .
آذر گشسپ -
به فتح شين و سكون سين و باى فارسى نام آتشكده گشتاسب است كه در بلخ ساخته بود و تمام گنجهاى خود را آنجا گذاشته و ذو القرنين آن را خراب كرد و گنجها را برداشت و مطلق آتشكده را نيز گويند و به معنى برق هم آمده است و آتش و آتشپرست را نيز گفتهاند و نام فرشتهاى است موكل بر آتش و پيوسته در آتش مقام دارد و معنى تركيبى آن آتش جهنده باشد چه آذر به معنى آتش و گشسپ به معنى جهنده و خيزكننده آمده است و اين معنى مناسبت تمام به برق دارد .
آذرگون -
به ضم كاف فارسى و سكون واو و نون نوعى از شقايق است كه كنارهاى آن سرخ و ميانش سياه مىباشد و بعضى گويند گياهى است سرخ رنگ كه در ميان آب مىرويد و بعضى ديگر گفتهاند كه نوعى از بابونه است و گل هميشه بهار را نيز گويند و معنى تركيبى آن آتش مانند است چه آذر به معنى آتش و گون به معنى مانند باشد و نام اسبى هم هست و سمندر را هم مىگويند .
آذركيش -
به كسر كاف و سكون تحتانى مجهول و شين قرشت آتشپرست را گويند .
آذرم -
به فتح رابع و سكون ميم زين اسبى را گويند كه نمد زين آن دو نيم باشد و به معنى نمد زين هم آمده است .
آذرماه -
نام ماه نهم است از سالهاى شمسى و آن