تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣

آتش‌زر -

به كسر رابع و فتح هوز و سكون راى قرشت كنايه از رواج و رونق باشد .

آتش زمزم -

كنايه از آفتاب عالمتاب است .

آتش زنه -

به فتح نون معروفست كه چخماق باشد و به عربى زند گويند .

آتش سخن -

به سكون رابع كنايه از طعنه‌زننده و عتاب‌كننده باشد .

آتش سرد -

به فتح سين بىنقطه كنايه از شراب لعلى و لب معشوق و زر و طلا باشد .

آتش سگ -

به سكون كاف گياهيست دوائى و آن را به تازى بنفج الكلاب خوانند .

آتش سودا -

كنايه از گرمى عشق و فكر و خيال باشد .

آتش سيال -

كنايه از شراب انگورى لعل‌فام باشد .

آتش سيماب سان -

كنايه از خورشيد جهان‌آرا باشد .

آتش شجر -

به فتح شين نقطه‌دار به معنى آتش‌رز است كه كنايه از شراب انگورى باشد .

آتش صبح -

به ضم صاد بىنقطه كنايه از آفتاب عالمتاب باشد .

آتش فراز -

به معنى آتش‌افرازه است كه تير هوايى و تير آتش‌بازى باشد .

آتش‌فروز -

به معنى آتش‌افروز است و آن ظرفى باشد به هيئت سر آدمى و سوراخ تنگى دارد چون آن را گرم كنند و در آب نهند آب را به خود كشد و چون در كنار آتش ناافروخته گذارند بخارى از آن سوراخ برآيد و آتش افروخته شود و نام ماه يازدهم است از سالهاى ملكى يزدجردى و پرنده‌اى هم هست كه آن را ققنس مىگويند .

آتش فعل -

به كسر فا و سكون عين و لام كنايه از اسب جلد و تند و تيز باشد .

آتشك -

به فتح ثالث و رابع و سكون كاف به معنى برق باشد و كرم شب‌تاب را نيز گفته‌اند و آن جانوريست پرنده و روشن شبيه به پروانه و گويند آن روشنى از فضله اوست و مرضى هم هست معروف و مشهور به آبله فرنگ .

آتشكار -

بر وزن آتشبار كنايه از خشمگين و شتاب‌زده و بدكاره باشد و كلخنى و مطبخى و آهنگر و امثال آن را نيز گويند .

آتشكده بهرام -

كنايه از برج حمل باشد به واسطه آن كه حمل خانه مريخ است .

آتشگيره -

هر چيز بدان آتش توان برداشت و آنچه بدان آتش افروزند .

آتش لباس -

به كسر لام كنايه از سرخ‌پوش باشد .

آتش مجسم -

كنايه از تيغ و شمشير آبدار و ساير اسلحه جنگ باشد .

آتش‌نثار -

به كسر نون كنايه از مردم گريان و غم‌زده باشد .

آتش نشاندن -

كنايه از فرو نشانيدن قهر و غضب و خشم باشد .

آتش و آب -

كنايه از تيغ و شمشير و امثال آن باشد و پياله بلورى پر از شراب انگورى را نيز گويند .

آتش هفت مجمره -

كنايه از سبعه سياره‌اى است كه زحل و مشترى و مريخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه باشد .

آتش هندى -

كنايه از تيغ هندى باشد .

آتشيزه -

با زاى هوز بر وزن پا كشيده كرم شب‌تاب را گويند و آن جانوريست پرنده و روشن .

آتشين اژدها -

كنايه از هر يك از سبعه سياره‌اى است و مجموع را آتشين هفت اژدها گويند .

آتشين پنجه -

به فتح باى فارسى كارگر و استاد جلدكار و تند و تيز را گويند و آن را آتش دست نيز گويند .

آتشين دواج -

به فتح دال ابجد كنايه از آفتاب است و شفق را نيز گويند و كنايه از شراب لعلى هم هست .

آتشين زبان -

به فتح زاى نقطه‌دار به معنى آتش زبان است و آن كسى باشد كه جلد و تند و تيز حرف زند .

آتشين صدف -

به فتح صاد و دال بىنقطه كنايه از خورشيد عالم آراست .

آتشين صليب -

به فتح صاد بىنقطه و كسر لام كنايه از آفتاب تابان است .

آتشين لباس -

كنايه از لباس سرخ است و كسى را نيز گويند كه لباس سرخ پوشيده باشد .