باد شوام -
با واو بر وزن و معنى بادشنام است كه مقدمهء جذام باشد .
باد صبا -
به فتح صاد بادى است كه از ما بين مشرق و شمال وزد و بادبرين همين است .
بادغد -
به فتح غين نقطهدار و سكون دال بىنقطه جائى را گويند كه از همه طرف باد بدانجا آيد و خانه تابستانى و خانهاى كه در اطراف آن بادگير ساخته باشد .
بادغر -
بر وزن كاشغر به معنى بادغد است كه خانه تابستانى و بادگير باشد .
بادغرد -
بر وزن لاجورد بادگير و خانهء تابستانى باشد .
بادغس -
به كسر غين نقطهدار و سكون سين بىنقطه بادگير و گذرگاه باد را گويند .
بادغن -
بر وزن بادزن بادگير را گويند و كسى را نيز گفتهاند كه همه روز فخر به منصب و جاه خود كند و عرض تجمل نمايد و به عربى او را فياش خوانند بر وزن عياش .
بادغيس -
با رابع به تحتانى رسيده و به سين بىنقطهزده ناحيهايست مشتمل بر قراى بسيار از اعمال هرات و اصل آن بادخيز بوده است ك محل هبوب رياح باشد .
بادفر -
با فا بر وزن دادگر جزا و مكافات بدى را گويند و به معنى خشت باد هم هست و آن بادزنى باشد بزرگ كه از سقف خانه آويزند و در كشاكش آورند تا باد به همه جاى خانه برسد و بادبر را نيز گويند و آن چوبى باشد تراشيده كه اطفال ريسمانى در آن مىپيچند و از دست رها مىكنند تا بر روى زمين گردان شود و چرمى را نيز گفتهاند مدور كه ريسمانى بر آن گذراند و در كشاكش آورند تا از آن صدائى ظاهر گردد .
بادفراه -
به فتح ثالث بر وزن آصفجاه به معنى بادفر است كه جزا و مكافات بدى باشد و به سكون ثالث بازيچه اطفال را گويند و آن چوبى يا چرمى باشد كه ريسمانى بر آن بندند و در كشاكش آرند تا صدائى از آن ظاهر گردد و آن را در خراسان بادفرنگ خوانند به كسر فا و فتح نون .
بادفرنگ -
به كسر ثالث و رابع و فتح راى قرشت و سكون نون و كاف فارسى جوششى باشد به غايت سوزان و دردناك و رنگ آن به زردى مايل و صاحب اين مرض بيشتر اوقات با حرارت و تب مىباشد و علاج آن را به چيزهاى سرد بايد كرد و به سكون ثالث و فتح نون بازيچه اطفال است و آن چوب يا چرمى باشد كه ريسمان بر آن بندند و در كشاكش آرند تا صدائى از آن ظاهر گردد .
بادفروردين -
به معنى بادبرين است كه باد مغرب باشد و به عربى باددبور مىخوانند به ضم باى ابجد و بعضى بادبرين را باد صبا مىدانند و اللّه اعلم .
بادفره -
به فتح ثالث و خامس و سكون رابع به معنى بادفراه است كه جزا و مكافات بدى باشد و به سكون ثالث و فتح رابع و خامس بازيچهء اطفال است و آن چوب يا چرمى باشد كه ريسمانى بر آن بندند و در كشاكش آرند تا صدائى از آن ظاهر گردد .
بادفوردين -
به فتح رابع و واو به معنى بادفروردين است كه باددبور باشد و آن تموج هواست از جانب مغرب به طرف مشرق و مهب آن ميان سهيل و مغرب است و هنگام آن آخر روز مىباشد بر عكس باد صبا و ضرر اين باد زياده از نفع آن است .
بادگان -
با كاف فارسى بر وزن آسمان حافظ و حفظ كننده و خازن و خزانهدار باشد و پيش و پس گريبان جامه را نيز گويند .
بادگانه -
به فتح نون دريچهء مشبكى را گويند كه از درون خانه بيرون را توان ديد و از بيرون درون را نتوان ديد .
بادگژ -
به كسر ثالث و فتح كاف و سكون زاى فارسى باديست كه به عربى آن را نكبا گويند و محل وزيدن آن ميان هر دو باد باشد عموما و ميان باد شمال و باد صبا بود خصوصا .
بادكش -
به فتح كاف و سكون شين نقطهدار خشت باد را گويند و آن نوعى از بادزن باشد بسيار بزرگ كه در ميان خانه آويزند و با طناب و ريسمان در كشاكش آرند و حجامتى را نيز گويند كه بر آن تيغ زنند و دم زرگرى و آهنگرى را نيز گفتهاند .
بادكنجى -
به كسر ثالث و ضم رابع و سكون نون و جيم به تحتانى رسيده قولنج و نفخى را گويند كه در