تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
پرنده‌ايست كه به نحوست اشتهار دارد .

اولاد -

بر وزن فولاد نام ديوى بوده است از مازندران .

اول فروردكان -

روزى باشد كه ده روز به اول فروردين ماه مانده باشد و هم چنان كه به اعتقاد اهل اسلام روز جمعه زيارت قبور اموات نمودن افضل است به زعم فارسيان در اين زيارت دخمها كردن بهتر است و در اين ايام موبدان به جهت ارواح مردگان زند خوانند .

اول قنوت -

كنايه از صبح اول است كه صبح كاذب باشد .

اولنج -

به فتح اول و سكون ثانى و نون و جيم به معنى اورنگ است كه تخت پادشاهان باشد و عقل و دانش و فرّ و زيبائى و شادى و خوشحالى و زندگانى را نيز گويند و به معنى مكر و فريب و حيله هم آمده است و سگ انگور را نيز گفته‌اند كه به تازى عنب الثعلب خوانند و به ضم اول چوب خوشه انگور باشد كه دانه‌هاى آن را چيده باشند و به عربى آن را عمشوش خوانند .

اوماج -

با ثانى مجهول بر وزن محتاج نوعى از آش آرد باشد و به اسقاط ثانى هم آمده است .

اومادا -

به فتح اول و سكون ثانى و ميم و دال بىنقطه به الف كشيده به لغت يونانى عصارهء قثاء الحمار است كه خيارزه سپند باشد و آن رستنى است مانند كبر ليكن خار ندارد و آن را مىگيرند و مىفشارند و در ظرفى كرده خشك مىكنند و بعد از آن قرصها مىسازند گرم و خشك است در سيم .

اومالى -

به ضم اول و سكون ثانى و ثالث به الف كشيده و لام به تحتانى رسيده همان اورمالى است كه دهن العسل باشد و آن را عسل داود هم گويند گرم و تر است در چهارم .

اومان -

بر وزن چوگان قريه‌ايست از قراى همدان و مولد اثير الدين آنجا است .

اونج -

به ضم اول و ثانى و سكون نون و جيم الفت و موانست را گويند .

اوند -

به فتح اول و ثانى بر وزن سمند ظرف و انا را گويند و به كسر ثانى به معنى فريب و خدعه باشد .

اوننگ -

بر وزن اورنگ به معنى اوشنگ است و آن ريسمانى باشد كه قبا و لنگى و قطيفه و امثال آن بر آن اندازند و گاهى خوشهاى انگور نيز از آن بياويزند .

اونو -

به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به واو رسيده به لغت يونانى شراب را گويند كه خمر باشد و به اين معنى به ضم اول هم آمده است چه اونومالى لفظى است يونانى مركب از شراب و عسل و مالى عسل را مىگويند .

اونيا -

با اول به ثانى زده و كسر ثالث و تحتانى به الف كشيده به لغت سريانى زعرور باشد و آن را در خراسان علف شيران و به عربى تفاح البرى خوانند .

اوووك -

به ضم اول و فتح ثانى و واو به واو ديگر رسيده و به كاف زده صمغى است كه آن را به عربى صمغ الداميثا گويند و از حدود شبانكارهء شيراز آورند .

اوى -

به ضم اول و سكون ثانى و تحتانى به معنى او باشد كه ضمير غايب است .

اريرش -

با راى قرشت بر وزن پريوش به لغت زند و اوستا مقدارى باشد از گناهان .

اويژه -

با زاى فارسى بر وزن هميشه خالص و خاصه و پاك و پاكيزه را گويند و شراب انگورى را نيز گفته‌اند و به اين معنى با زاى هوز هم آمده است .

اويس -

به ضم اول و فتح ثانى و سكون تحتانى و سين بىنقطه يكى از نامهاى گرگ است كه به عربى زيب گويند و نام يكى از اولياى تابعين هم هست و او در جنگ صفين شهيد شد رحمة اللّه عليه .

اه -

به فتح اول و سكون ثانى به معنى آه باشد و آن كلمه‌ايست كه در وقت افسوس و حسرت گويند .

اهار -

بر وزن بهار پالوده‌اى كه بر كاغذ و شوربائى كه بر جامه مالند .

اهر -

بر وزن بهر نام موضعى است از آذربايجان كه رودخانهء عظيمى دارد و نام درختى هم هست كه ثمر آن را زبان گنجشك و به عربى لسان العصافير خوانند و شكوفه و بهار آن را سنبل الكلب خوانند .

اهرامن -

بر وزن تردامن راهنماى بديها را گويند و شيطان و ديوانه را نيز گفته‌اند .

اهران -

به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به الف كشيده و به نون زده تيشهء درودگرى را گويند .