حكيم سوزنى گفت :
بيت
بر گل نو زند واف « 1 » مطربى آغاز كرد * خواند بالحان خوش نامهء پازند و زند
پرند « 2 » و پرنيان : « 3 » هر دو « 4 » حرير باشد . اما پرند ساده بود و پرنيان منقش « 5 » . فرخى گفت :
بيت
چون پرند « 6 » نيلگون بر روى « 7 » پوشد مرغزار * پرنيان هفت رنگ اندر سر آرد كوهسار
لامعى گفت :
بيت
از روى چرخ چنبرى رخشان سهيل و مشترى * چون بر پرند ششترى « 8 » پاشيده دينار و درم « 9 »
پژاوند : « 10 » دو معنى دارد اول چوبى باشد كه در پس در « 11 » افكنند تا در را « 12 » باز نتوان كرد « 13 » .
( رودكى گفت :
[ بيت ]
دل از دنيا بردار به خانه بنشين پست * در خانه فرو بند بفلخ و بپژاوند « 14 »
يعنى بفلق و چوب ) « 15 » . دوم چوبى را گويند كه جامه را بوقت شستن بر او « 16 » زنند « 17 » .
پژند : « 18 » برغست بود « 19 » يعنى « 20 » ترهء بهارى و عرب آن را « 21 » « قنابرى « 22 » » گويد . عسجدى گفت :
بيت
نه هم « 23 » قيمت در باشد بلور * نه همرنگ « 24 » گلنار باشد « 25 » پژند « 26 »
پساوند : قافيهء شعر باشد . لبيبى گفت :
بيت
همه بادو « 27 » همه خام و همه « 28 » سست « 29 » * معانى با چكامه « 30 » تا « 31 » پساوند « 32 »
هامش
( 1 ) - د : زند و آب ( در حاشيه : زند واف )
( 2 ) - ط / ك : پرند ( بدون اعراب )
( 3 ) - ك : « و پرنيان » ندارد
( 4 ) - د : « هر دو » ندارد
( 5 ) - ك : حرير ساده باشد - پرنيان حرير منقش است ( در اين نسخه دو لغت به حساب آمده )
( 6 ) - د : « پرند » ندارد
( 7 ) - ط : روئى
( 8 ) - ط : مشترى ( متن از دهخدا در حاشيهء « د » و از لغتنامه » )
( 9 ) - ك : دو شاهد را ندارد . دهخدا در حاشيهء « د » نوشتهاند : ( بيتى ديگر از اين قصيده لامعى براى كلمهء هنجار در همين كتاب شاهد آمده است و آن اين است :همواره پشت و يار من پوينده بر هنجار من * خارا شكن رهوار من شبديز خال و رخش عم )رجوع شود بلغت « هنجار »
( 10 ) - اين لغت در هر سه نسخه بعد از لغت « پژند » ضبط شده است درصورتىكه طبق قاعده بايد پيش از « پژند » را خالى گذاشته است ( رجوع شود بلغت « پژند » )
( 11 ) - د : از
( 12 ) - د : « در را » ندارد
( 13 ) - ك : چوبيست كه در پس در افكنند
( 14 ) - د : و پژاوند
( 15 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده
( 16 ) - ط : برو
( 17 ) - ك : و ديگر چوب دستى است كه جامه به دو شويند .
( 18 ) - ط :
اين كلمه را ندارد و جاى آن خاليست / در هر سه نسخه اين لغت پيش از لغت « پژاوند » ضبط شده ( رجوع شود به « پژاوند » ) فروزانفر : « بايد گفته باشد « نوعى از ترهء بهارى » رجوع بلغت برغست شود .
( 19 ) - د :
« بود » ندارد
( 20 ) - : اعنى
( 21 ) - د : آن را عرب
( 22 ) - برهان قاطع ذيل لغت پژند : « قثاء برى »
( 23 ) - ك : نهم
( 24 ) - د : « رنگ » ندارد
( 25 ) - ط : « باشد » ندارد
( 26 ) - ك : پرند
( 27 ) - د : « و » ندارد
( 28 ) - ط : « همه » ندارد
( 29 ) - ك : معانى جمله خام و عقل ناقص
( 30 ) - ط : حكامه / ك - : حكايت
( 31 ) - ط / ك : نا
( 32 ) - اين بيت در لغتنامه ذيل لغت پساوند چنين ضبط شده« همه ياوه همه خام و همه سست * معانى باژگونه تا پساوند »و در حاشيه پس از نقل ضبط صحاح الفرس افزوده شده :« شايد : همه يافه همه خام و همه سست * معانى از چكاده تا پساوند صحيح باشد »/ لف 100 « همه ياوه . . . با حكايت . . . »