تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
كنند « 1 » اول لب شتر را « 2 » گويند جهت ستبرى دوم كسى را كه « 3 » از خشم لب ( فرو « 4 » ) انداخته باشد گويند : « لفچ فروهشته است » فردوسى گفت : بيت
خروشان ز كابل « 5 » همىرفت زال * فروهشته لفچ و « 6 » برآورده « 7 » يال
لوچ : احول باشد . عنصرى گفت : بيت « 8 »
آن تويى كوچ « 9 » و تويى لوچ و تويى كوچ و بلوچ * آن تويى گول و تويى دول و تويى « 10 » بابت لنگ

فصل نون « 11 »

نمچ : « 12 » نم باشد . عنصرى گفت : بيت « 13 »
سنگ بى نمچ و آب بىزايش * همچو نادان بود « 14 » بىآرايش
هامش
( 1 ) - ك : « لب ستبر است و او را در دو موضع باستعمال مىكند ( كذا ) اول لب شتر دويم كسى كه از خشم لب فروهشته باشد » و مثال را ندارد ( 2 ) - د : « را » ندارد ( 3 ) - د : « كه » ندارد ( 4 ) - ط : داخل دو هلال را ندارد . ( 5 ) - ك : بكابل ( 6 ) - د : « و » ندارد ( 7 ) - د / ك : پر آورده ( 8 ) - ك : اين مثال را ندارد و بجاى آن مثال زير را آورده : « اديب گفته :از بس كه به من نظر نمودى * چشمت شده لوچ اى حفس جاف ( كذا ) »( 9 ) - ط : كوج ( 10 ) - د : در هر سه مورد : توى ( 11 ) - ك : عنوان را ندارد ( 12 ) - ك : « نمج - نم آب است يا خون » ( 13 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 14 ) - د : « بود » ندارد .