غلچ : « 1 » دو گره باشد برهم كه آسان بگشايد .
[ معروفى گويد ] « 2 » : بيت
اى آنكه عاشقى بغم اندر غمى شده * دامن بيا « 3 » بدامن من غلچ در فكن
غلغليچ : « 4 » دغدغه باشد چنان كه كسى را پهلو يا زير بغل بخارند و بخندد « 5 » . لبيبى گفت :
بيت
چنان بدانم من جاى غلغليچگهش * كه هم بمالش اول برو فتد و به ريش « 6 »
فصل فاء « 7 »
فرخچ : « 8 » بفتح فاء و راء و سكون خاء و چيم ، زشت و پليد باشد « 9 » . لبيبى گفت :
بيت « 10 »
اى بلفرخچ ساده هميدون [ همه ] « 11 » فرخچ * نامت فرخچ كنيت ملعون بلفرخچ
فصل كاف « 12 »
كاچ : « 13 » چند معنى دارد اول نام درختى است سخت و راست و مستقيم و در ولايت عراق باشد . مجد الدين همگر گفت : بيت
شمشاد قدا نوش لبا كاچكيى « 14 » سرو * قد تو بديدى كه چه خوش نارونين است « 15 »
دوم بمعنى كاشكى بود . سعدى « 16 » گفت :
بيت
كاچ كه در قيامتش بار دگر بديدمى * كانچه گناه او بود من بكشم غرامتش « 17 »
سيوم سيلى بود . عنصرى گفت :
بيت
مرد را كرد گردن و سر و پشت * كوفته سر بسر بكاچ و بمشت
كابليچ : « 18 » انگشت كهين « 19 » باشد . عسجدى گفت :
بيت « 20 »
پل بكفش اندر بكفتم و آبله « 21 » شد كابليچ * از بس غمها گسسته « 22 » عملك ( ؟ ) پازار « 23 » ها « 24 »
كبچ : « 25 » بكسر كاف احمق و معجب و خودپسند باشد « 26 » . قريع الدهر گفت :
بيت
همه با حيزان حيز « 27 » و همه با كبچان كبچ * همه با دزدان دزد و همه با شنگان شنگ
هامش
( 1 ) - ك : « غلج - دو گره است بر هم زده »
( 2 ) - داخل قلاب نقل از « لف 64 »
( 3 ) - ط :
نيا / ك : بپاى دامنهء
( 4 ) - ط : غلغلج / ك : غلغليج
( 5 ) - ك : « دغدغه باشد يعنى پهلو خاريدن يا خنده كردن
( 6 ) - ط : برو فتدش سرريش / ك : بر او فتد سروى / « لف 62 » بر اوفتد بسريش / ( دهخدا :
كجا بمالش اول فتد بخنده خريش « لبيبى و اشعار او ص 28 » ) / متن از فروزانفر .
( 7 ) - ك : عنوان را ندارد
( 8 ) - ط : فرخنج / ك : فرفنج ( شاهد و ضبط فرهنگها مؤيد ضبط متن )
( 9 ) - ك : چيزى پليد و زشت باشد
( 10 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 11 ) - داخل قلاب نقل از « لف 28 »
( 12 ) - ك : عنوان را ندارد
( 13 ) - ك :
« كاج درختيست كه عرب آن را نارون گويد . دويم بمعنى كاشكى و عرب « ليت » ( وفائى : يا ليت ) گويد . سيوم سيلى باشد كه بمردم زنند . عنصرى گفت » و بعد بيت عنصرى را آورده و بقيه را ندارد
( 14 ) - ط : كاج كهى ( متن از فروزانفر )
( 15 ) - فروزانفر : « كاج بمعنى اى كاش است در اين بيت . »
( 16 ) - ط : لبيبى ( متن از فروزانفر )
( 17 ) - ط : « و آنچه گناه او بود من بكشم عقوبتش » ( متن از غزليات سعدى باهتمام مرحوم فروغى ص 175 )
( 18 ) - ط : كايليج
( 19 ) - ك : مهين
( 20 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 21 ) - ط : كابله
( 22 ) - ط : نشسته ( متن از فروزانفر )
( 23 ) - ط : بازارها ( متن از فروزانفر : « پازارها » مخفف « پا افزارها » )
( 24 ) - [ « متن لف 46 » :پل بكوش اندر بكفت و آبله شد كابليج * از بسى غمها ببسته عمر گل پارا به پا ( ؟ )و در حاشيه بنقل از « لفن » : از پس غمهاى تو تا تو مگر كى آئيا و بنقل از « لفس » : از بس غمهاى بيشه ازدياء كامليخ ( ؟ ) ]
( 25 ) - ط / ك : كنج
( 26 ) - ك : مرد خويشتن بين و احمق
( 27 ) - ط : تاخير خير و همه كيجان كنج ( تصحيح از « لف 60 » با اختلاف ضبط اين لغت در دو كتاب )