باب جيم [ از كتاب صحاح الفرس
فصل همزه ] « 1 »
آخشيج « 1 » : ضد ( يكديگر « 2 » ) باشد و عناصر اربعه را نيز آخشيج « 3 » ازآنجهت « 4 » گويند كه اضداد « 5 » يكديگراند . حكيم خاقانى گفت :
بيت « 6 »
بردم از نراد گيتى يك دو [ داو « 7 » ] اندر سه ضرب * گرچه از چار آخشيج و پنج حس در شش درم
( شيخ نظامى گفت : [ بيت ]
تويى گوهر آماى چار آخشيج * مسلسل كن گوهران در مزيج « 8 »
آرنج ) « 9 » : بندگاه دست ميان ساعد و بازو .
آكج : « 10 » بفتح كاف قلابى بود بر سر چوبى يا نيزه سخت كرده . عنصرى گفت :
بيت
بجستند تاراج و رستيش « 11 » را * بآكج گرفتند كشتيش را
آگنج : « 12 » امعاى « 13 » گوسفند بود « 14 » آكنده به گوشت و دنبه « 15 » . كسائى گفت :
بيت « 16 »
عصيب [ و ] گرده برون [ كن ] و زو « 17 » زونجنورد * جگر بياژن « 18 » و آگنج را بسامان كن
آهنج : « 19 » بفتح هاء آهختن بود . رودكى گفت :
بيت « 20 »
آورنده مردمان مر رنج را * بيش كرده رنج جان آهنج را
( شيخ نظامى گفت : [ بيت ] « 21 »
شه عالم آهنج گيتى نورد * در آن خاك يك ماه كرد آبخورد « 22 »
) ( ارج ) : « 23 » قدر مردم باشد « 24 » . مولانا شمس الدين كوتوال گفت :
بيت
دل اگر نيست پسند تو به من بازفرست * جان ندارد بر جان ارج بتن بازفرست
هامش
( 1 ) - ك : عنوان را ندارد
( 2 ) - داخل دو هلال از « ك »
( 3 ) - در « ط » بعد از آخشيج كلمهء « خوانند » آمده كه چون زائد بود در متن نياورديم
( 4 ) - ك : « جهت » ندارد
( 5 ) - ك : بضد
( 6 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 7 ) - ط : زو ( داخل قلاب از ديوان خاقانى و اصلاح تمام بيت . )
( 8 ) - ك : مرنح
( 9 ) - داخل دو هلال از « ك »
( 10 ) - ط : آكنج / ك : معنى دو لغت « آرنج » و « آكج » را با هم مخلوط كرده و در ذيل لغت آرنج نوشته بدينگونه : « آرنج - قلابى است كه بر سر چوبها كنند تا نيزه سخت گردد . بجستند تاراج و رستش بآرنج ( كذا ) و گروهى بند دويم دست را آرنج گويند و عرب رند ( زند : ظ ) گويد » ط : اين كلمه را ندارد
( 11 ) - ط : دستيش / « لف 55 » : زشتيش ( متن از لغتنامه )
( 12 ) - ط : 11 كبخ
( 13 ) - ط : امغاى
( 14 ) - ك : است
( 15 ) - ط : بكوش / ك : آكنده كنند بلحم
( 16 ) - ك : مثال را ندارد
( 17 ) - ط : و روزيخ
( 18 ) - ط : بيارنح ( اصلاح بيت از « لف 55 » )
( 19 ) - ك : « آهنج : انگيختن باشد »
( 20 ) - ك : اين مثال را ندارد / فروزانفر : « مثال بمعنى وصفى است و مطابق تفسير لغت نيست »
( 21 ) - مثال از « ك »
( 22 ) - ك : بيك هفته كرد آنجا ابخور ( متن از لغتنامه و سرورى )
( 23 ) - جاى اين كلمه در نسخهء « ط » سفيد است / ك : آرج
( 24 ) - ك : قدر و قيمت مردم باشد .