تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
بيت « 1 »
ز مرغ و آهو رانم بجويبار و بدشت * از آن جغاله جغاله « 2 » وزان قطار قطار
جله « 3 » : « سماروغ » بود و در فصل سين از باب غين ذكر آن تقديم يافت . عسجدى گفت : بيت « 4 »
چو كودك سر فرود آرد بحجره بر سر حمدان * چنان گردد كه پندارم سماروغ است يا جله « 5 »
جلغوزه « 6 » : چيزى باشد مانند « فستق « 7 » » باريكتر از آن و باه را قوت دهد . رودكى گفت : بيت « 8 »
يكسو كشمش چادر يكسو نهمش موزه * وين مرده اگر خيزد ور نه من و جلغوزه
جندره : شكنجهء ( جامه ) باشد نا « 9 » هموار و نو نشود . ظهير گفت : بيت « 10 »
با طى طاعت آ [ ن ] نفس آمد « 11 » نهاد خصم * كآسيب قهر تو دهدش نيك « 12 » [ جندره ]
جوازه : هاونى باشد چوبين « 13 » كه بدان سير و هر چيزى كوبند « 14 » .

فصل چيم « 15 »

چاره : دو معنى دارد : اول تدبير كردن باشد و حيلت در كار . پدرم گفت : بيت « 16 »
چاره سازيد كه آن صورتها زيبا نيست * كه توان بستن از آن ديدهء صورت‌بين را
دوم بمعنى يك باره بود . رودكى گفت و هر دو چاره را ذكر كرد بيت
اى بر « 17 » تو رسيده بهر تنگ چاره‌اى * از حال من ضعيف بينديش « 18 » چاره‌اى
چامه : « شعر » باشد . فردوسى گفت : بيت
يكى چامه‌گوى و دگر « 19 » چنگ‌زن * يكى پاىكوب و « 20 » شكن بر شكن
چپيره « 21 » : ساخته و جمع شده باشد « 22 » . فردوسى گفت : بيت « 23 »
بفرمودشان تا چپيره « 24 » شدند * سپاه و سپهبد پذيره شدند
چخيده : دم زده باشد و چخيدن « دم زدن » بود « 25 » . حكيم انورى گفت : بيت « 26 »
شير فلك آن شير سراپردهء دوران * در مرتبه با شير بساطت نچخيده
چرويده « 27 » : يعنى چاره جستن ( را گشته و ديده ) منجيك گفت : بيت « 28 »
او سنگدل و من بمانده نالان * چرويده و رفت دست چاره
هامش
( 1 ) - د : شاهد را ندارد ( 2 ) - ط : جفاله ( 3 ) - ط : چله ( 4 ) - د : شاهد را ندارد ( 5 ) - ط : ناخله ( متن از « لف 445 » ) ( 6 ) - د : در حاشيه به خط كاتب ( 7 ) - ط : فتق ( 8 ) - د : شاهد را ندارد ( 9 ) - د : تا ( 10 ) - د : شاهد را ندارد ( 11 ) - ط : انفس اندر ( متن با توجه بضبط وفائى و ديوان ) ( 12 ) - ( ديوان : تنگ ) ( 13 ) - د : هاون چوبين باشد ( 14 ) - د : كويند ( در حاشيه مانند متن ) ( 15 ) - د : فقط ( چ ) ( 16 ) - د : شاهد را ندارد ( 17 ) - د : پر ( در حاشيه مانند متن ) ( 18 ) - د : تو انديش ( 19 ) - د : ديگر ( 20 ) - ط : كوبد و شكن پر شكن ( 21 ) - ط : چيره ( 22 ) - د : ساخته شده و جمع گشته باشد ( 23 ) - د : شاهد را ندارد ( 24 ) - ط : پذيره شدن چبيره ( متن از « لف 439 » و در حاشيه افزوده شده : « اين مثال را از لغات شاهنامهء عبد القادر بغدادى برداشتيم ) ( 25 ) - د : « بود » ندارد ( 26 ) - د : شاهد را ندارد ( 27 ) - ط : چوويدن ( 28 ) - د : شاهد را ندارد