بيت « 1 »
ز مرغ و آهو رانم بجويبار و بدشت * از آن جغاله جغاله « 2 » وزان قطار قطار
جله « 3 » : « سماروغ » بود و در فصل سين از باب غين ذكر آن تقديم يافت . عسجدى گفت :
بيت « 4 »
چو كودك سر فرود آرد بحجره بر سر حمدان * چنان گردد كه پندارم سماروغ است يا جله « 5 »
جلغوزه « 6 » : چيزى باشد مانند « فستق « 7 » » باريكتر از آن و باه را قوت دهد . رودكى گفت :
بيت « 8 »
يكسو كشمش چادر يكسو نهمش موزه * وين مرده اگر خيزد ور نه من و جلغوزه
جندره : شكنجهء ( جامه ) باشد نا « 9 » هموار و نو نشود .
ظهير گفت :
بيت « 10 »
با طى طاعت آ [ ن ] نفس آمد « 11 » نهاد خصم * كآسيب قهر تو دهدش نيك « 12 » [ جندره ]
جوازه : هاونى باشد چوبين « 13 » كه بدان سير و هر چيزى كوبند « 14 » .
فصل چيم « 15 »
چاره : دو معنى دارد : اول تدبير كردن باشد و حيلت در كار . پدرم گفت :
بيت « 16 »
چاره سازيد كه آن صورتها زيبا نيست * كه توان بستن از آن ديدهء صورتبين را
دوم بمعنى يك باره بود . رودكى گفت و هر دو چاره را ذكر كرد
بيت
اى بر « 17 » تو رسيده بهر تنگ چارهاى * از حال من ضعيف بينديش « 18 » چارهاى
چامه : « شعر » باشد . فردوسى گفت :
بيت
يكى چامهگوى و دگر « 19 » چنگزن * يكى پاىكوب و « 20 » شكن بر شكن
چپيره « 21 » : ساخته و جمع شده باشد « 22 » . فردوسى گفت :
بيت « 23 »
بفرمودشان تا چپيره « 24 » شدند * سپاه و سپهبد پذيره شدند
چخيده : دم زده باشد و چخيدن « دم زدن » بود « 25 » .
حكيم انورى گفت :
بيت « 26 »
شير فلك آن شير سراپردهء دوران * در مرتبه با شير بساطت نچخيده
چرويده « 27 » : يعنى چاره جستن ( را گشته و ديده ) منجيك گفت :
بيت « 28 »
او سنگدل و من بمانده نالان * چرويده و رفت دست چاره
هامش
( 1 ) - د : شاهد را ندارد
( 2 ) - ط : جفاله
( 3 ) - ط : چله
( 4 ) - د : شاهد را ندارد
( 5 ) - ط :
ناخله ( متن از « لف 445 » )
( 6 ) - د : در حاشيه به خط كاتب
( 7 ) - ط : فتق
( 8 ) - د : شاهد را ندارد
( 9 ) - د : تا
( 10 ) - د :
شاهد را ندارد
( 11 ) - ط : انفس اندر ( متن با توجه بضبط وفائى و ديوان )
( 12 ) - ( ديوان : تنگ )
( 13 ) - د : هاون چوبين باشد
( 14 ) - د : كويند ( در حاشيه مانند متن )
( 15 ) - د : فقط ( چ )
( 16 ) - د : شاهد را ندارد
( 17 ) - د : پر ( در حاشيه مانند متن )
( 18 ) - د : تو انديش
( 19 ) - د : ديگر
( 20 ) - ط : كوبد و شكن پر شكن
( 21 ) - ط : چيره
( 22 ) - د : ساخته شده و جمع گشته باشد
( 23 ) - د : شاهد را ندارد
( 24 ) - ط : پذيره شدن چبيره ( متن از « لف 439 » و در حاشيه افزوده شده : « اين مثال را از لغات شاهنامهء عبد القادر بغدادى برداشتيم )
( 25 ) - د : « بود » ندارد
( 26 ) - د : شاهد را ندارد
( 27 ) - ط : چوويدن
( 28 ) - د : شاهد را ندارد