فصل نون « 1 »
نرد : دو معنى دارد اول نردى كه بكعبتين « 2 » است و گويند واضع آن بزرجمهر « 3 » است دوم تنهء درخت كه راست باشد نه شاخ و بيخ آن « 4 » . كسائى گفت :
بيت « 5 »
مردم اندر خور زمانه شدست * نرد چون شاخ گشت و شاخ چو نرد
نورد : دو معنى دارد . اول درخور و پسنديده ( باشد « 6 » كسائى گفت :
[ نظم ]
نورد بودم تا ورد من مورد بود * براى ورد مرا ترك من همى پرورد
كنون گران شدم و سرد و نانورد شدم « 7 » * از آن سبب كه به خيرى « 8 » همىبپوشم ورد
و هم او گفت :
نا نورديم و خوار اين نه شگفت « 9 » * كه بر ورد خار نيست نورد ) « 10 »
دوم « 11 » چوبيست كه چون جولاهان « 12 » جامه بافند بر آن مىپيچند « 13 » .
نوند : دو معنى دارد « 14 » . اول پيك و خبر « 15 » آور و خبرگير باشد « 16 » . ( رودكى گفت :
[ بيت ]
چرخ چنين است و برين « 17 » ره رود * ليگ ز هر نيك و ز هر بد نوند ) « 18 »
دوم « 19 » اسپ « 20 » باشد . ( رودكى گفت :
[ بيت ]
روز جستن تازيان همچون « 21 » نوند * پيش باشد تا تو باشى سودمند « 22 » ) « 23 »
حكيم « 24 » سوزنى « 25 » گفت :
بيت
كلك « 26 » سبك سير اوست از پى اصلاح ملك * از حبشه سوى « 27 » روم تيز رونده نوند
نيازمند : محتاج باشد . حكيم انورى گفت [ قطعه ] :
هامش
( 1 ) - ك : عنوان را ندارد
( 2 ) - ط : بان كعبتين
( 3 ) - ط : بوزرجمهر
( 4 ) - ك : « اول كعبتين است دويم تنهء درخت كه راست باشد نه در شاخ »
( 5 ) - ك : مثال را ندارد
( 6 ) - ك : اول بمعنى پسنديده است
( 7 ) - ك : گران بدم و سرد ناورد شد ( در حاشيه : گران شدم و سرد و نانورد شدم )
( 8 ) - « د » و « لف 86 » :
بچيرى ( متن از دهخدا در حاشيهء نسخهء « د » كه نوشتهاند : « از آن سبب كه به خيرى » )
( 9 ) - د : با نورديم خورد اين بشكفت ( در حاشيه : نانورديم و خوار وين نه شكفت )
( 10 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است
( 11 ) - د : ( ب ) / ك : دويم
( 12 ) - ك : جولاهان چون
( 13 ) - ط / ك : به آن پيچند
( 14 ) - د : كلمهء « وارد » را ندارد
( 15 ) - ط : « و خبر » ندارد
( 16 ) - ك : « اول پيك و خبر باشد »
( 17 ) - « لف 96 » :
بر اين
( 18 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است
( 19 ) - : دويم
( 20 ) - د : اسب
( 21 ) - د : چون ( متن از « لف » )
( 22 ) - « لف 96 » : « روز دن چون شصت ساله سودمند » و اين اصح است
( 23 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است
( 24 ) - د / ك : « حكيم » ندارد
( 25 ) - ك : رودكى
( 26 ) - [ ظاهرا « كلك » در اين بيت سوزنى هم بمعنى « قلم » و هم بمعنى « اسپ » آمده و بمعنى دوم « كلك » از حيث تيزروى با « نوند » يعنى اسب تيزرو مشابهت داده شده است . زيرا گذشتگان ازآنجهت كه انگشت بهنگام نوشتن بر قلم سوار مىشود آن را باسب و بخصوص بمناسبت رنگش به « زرده » كه نوعى اسب و برنگ زرد است تشبيه كردهاند .
خلاق المعانى كمال الدين اسماعيل گويد :« انامل تو چو گردد سوار زردهء كلك * ز طاعتش نتواند خرد ابا كردن »] ( 27 ) - ط : سوئى