نقيبان ز ديدن « 1 » بماندند كند * كه ايشان هميشه نباشند غند « 2 »
فصل فاء « 3 »
فترد : چيزى باشد « 4 » كه از هم بدرند . خسروى گفت :
بيت
خود طرازيد باز خود بفترد « 5 » * خود برآورد و باز ويران كرد « 6 »
فرزد : سبزهايست كه در ميان « 7 » آب باشد « 8 » ( و شايد كه در مرغزارها نيز باشد و بزمستان و تابستان سبز بود ) « 9 » و بيخش محكم باشد .
ابو شكور گفت :
بيت
فروتر « 10 » ز كيوان ترا اورمزد * برخشانى « 11 » لاله اندر فرزد « 12 »
فرغند « 13 » : گنديده باشد . عماره گفت :
بيت
معذور است اگر « 14 » با تو نسازد زنت « 15 » اى عز « 16 » * زان گند دهان تو و زان بينى فرغند « 17 »
فركند « 18 » : راه سيل باشد كنده شده و جاى آب ايستاده « 19 » . عماره گفت :
بيت
از پشت يكى جوشن خر پشته فرو نه « 20 » * كز داشتنش « 21 » عيبهء « 22 » جوشنت « 23 » بفر كند
فرهمند « 24 » : خردمند باشد .
فژغند : گياهيست كه « 25 » چون لبلاب و كدو بر « 26 » درخت پيچد و خشك كند « 27 » . رودكى « 28 » گفت :
بيت
ايا سرو نو در تك و پوى « 29 » آنم * كه فژغند وارى بپيچم بتوبر « 30 »
فغند : جستن باشد چون جستن آهو « 31 » . فرالاوى گفت :
بيت
هم آهو فغند است و هم تيز تك * هم آهسته خويست و هم تيزگام
هامش
( 1 ) - ط : رقيبان
( 2 ) - دهخدا در حاشيهء « د » نوشتهاند : « بىشك اصل شعر اين بوده است :چو راهى ببايد سپردن بگام * بود راندن و تعبيه بىنظامنقيبان ز راندن بمانند كند * كه ايشان هميشه نباشند غند »/ ك : دو بيت عنصرى را ندارد .
( 3 ) - ك : عنوان را ندارد
( 4 ) - ك : چيزيست
( 5 ) - د : طرارند و خود . . .
( در حاشيه : طرازيد و بازخود )
( 6 ) - ك : بآز كرد ايران
( 7 ) - ك : زير
( 8 ) - د : در ميان آب كه مدام سبز بود
( 9 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است
( 10 ) - ط : فراتر
( 11 ) - دهخدا در حاشيهء « د » افزودهاند : ( « ز كيوان فروزانتر و اورمزد ؟ ؟ - بزيبائى ؟ » )
( 12 ) - ك : مثال را ندارد
( 13 ) - ط / ك :
بدون حركات و غير مشكول
( 14 ) - د : ار
( 15 ) - د : « زنت » ندارد
( 16 ) - ط : حر ( ظ : خر )
( 17 ) - ك :« معذور بود كر زنت نسازد اى مرد * زان گند دهان تو و ان بينى فرغند »( 18 ) - ك : اين لغت را ندارد
( 19 ) - ط : جاى بجا ايستاده
( 20 ) - ط : خر بشبه كروز / د : خرپشته پشته فرو نه
( 21 ) - « لف 89 » در حاشيه : داشتنت
( 22 ) - د : غيبهء / « لف » : غيبه و
( 23 ) - ط : جوشنت
( 24 ) - ك :
اين لغت را هم ندارد .
( 25 ) - ك : « كه » ندارد
( 26 ) - ك : كه بر
( 27 ) - ك : « و خشك كند » ندارد / د :
چيزى باشد كه بر درخت زنند تا شاخها را خشك كند و همچون لبلاب و شاخ كدو بر درخت پيچيده ( كذا )
( 28 ) - د :
روذكى
( 29 ) - ك : تكاپوى
( 30 ) - ك : به پيچم به تو
( 31 ) - ك : محل سوارى است