فلغند « 1 » : پرچين ديوار باغ « 2 » باشد . ( ابو العباس گفت :
[ بيت ]
سيم بمنقار غلبه صبر نماندم « 3 » * غلبه پريد و نشست بر سر فلغند « 4 » ) « 5 »
فند « 6 » : بمعنى ترفند است يعنى زرق و محال « 7 » ( و دروغ .
رودكى گفت : [ بيت ]
نيز مى « 8 » با نيكوان هرگز نيايد تند و خند « 9 » * لشكرت فريادرس « 10 » نى خواسته نى سودمند « 11 » ) « 12 »
فصل قاف « 13 »
قزاگند : نهالى « 14 » باشد و بعضى لحاف گويند « 15 » .
سوزنى گفت :
بيت
بر بستر غم « 16 » خفت حسود تو چنان زار « 17 » * كش تن شود از بار قزا كند « 18 » شكسته
فصل كاف « 19 »
كبد : لحيم باشد كه بدان چيزى پيوندند بر هم به يكديگر « 20 » . دقيقى گفت :
بيت
از آنكه مدح تو گويم درست گويم و راست * مرا به كار نيايد « 21 » سريشم « 22 » و نه كبد « 23 »
كرمند « 24 » : شتاب در كارها باشد « 25 » . خسروى « 26 » گفت :
بيت
مكن اميد دور و آز دراز « 27 » * گردش چرخ بين چه كرمنداست « 28 »
كلند « 29 » : چيزيست كه دز گران پايهاى ديوار و زمين ( بدان ) كنند « 30 » . حكيم « 31 » سنائى گفت :
بيت
بسر « 32 » تيشه مكن خانهء كس را ويران * تا دگر كس نكند خانت ويران بكلند
( و در نسخهء ديگر « كنند » است به دو نون معجم به همين معنى كه ذكر رفت ) « 33 » و در بعضى نسخها كلند « 34 » بمعنى تبر دو سر است « 35 » .
هامش
( 1 ) - فلغندر / ك : اين لغت را ندارد
( 2 ) - د : خانه و باغ
( 3 ) - د : بماندم ( متن از دهخدا ) / « لف 95 » در حاشيه و لغتنامه ذيل لغت ابو العباس مروزى : « بار سيم جو حرم نماند »
( 4 ) - د : غلبه بريد نشست بر ( دهخدا در حاشيه : « بر » متن از « لف 95 »
( 5 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده .
( 6 ) - ك :
اين لغت را هم ندارد
( 7 ) - ط : ذرق و مجال
( 8 ) - د : بى
( 9 ) - د : نمايد جند خند ( متن از دهخدا در حاشيهء نسخه ) / « لف 100 » : « نيز ابا نيكوان نمايدت ( مصحح كتاب در حاشيه : ظ ، نبايدت ) جنك فند
( 10 ) - لف : « رس » ندارد
( 11 ) - در حاشيهء نسخهء « د » اين مصراع عينا دوباره نوشته شده
( 12 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده
( 13 ) - ك : عنوان را ندارد
( 14 ) - د : نهال
( 15 ) - ك : نهاليست و لحاف نيز گويند
( 16 ) - ك : تو .
( 17 ) - د : « پستر . . . . زاد » ( در حاشيه : بستر . . . . زار )
( 18 ) - د :
باغ قزاكند . ( در حاشيه : از بار )
( 19 ) - ك : عنوان را ندارد
( 20 ) - د : چيزى پيوند كنند / ك :
سر سكشت ( ؟ ) كه جيزى بهم پيوندند
( 21 ) - دهخدا : نبايد ( برهان قاطع حاشيهء لغت : كبد )
( 22 ) - سرشم
( 23 ) - « لف 85 » : سريشم و كبدا / ك : مثال را ندارد
( 24 ) - ط / ك : بدون حركت
( 25 ) - د : شتابكار باشد ك : شتاب در كارها كردنست
( 26 ) - ك : خسرو
( 27 ) - ط : دور و ارزوى - ك : « مكن ا . - . . و . . .
عمرم كم » ( قسمتهاى نقطهچين جاى كلماتيست كه به علت كرمخوردگى صفحهء كتاب محو شدهاند ) / « لف 100 » :
اوميد
( 28 ) - د : كرمندست
( 29 ) - ط : بدون حركات / ك : اين لغت را ندارد
( 30 ) - د : بيلى سر اندر خفته ( ظ ، چفته ) برزيگران دارند و به ماوراءالنهر بيشتر
( 31 ) - د : « حكيم » ندارد
( 32 ) - ط : به يبز
( 33 ) - داخل دو هلال از « د »
( 34 ) - د : كنند
( 35 ) - د : سرست