باب « 1 » ذال ( از كتاب صحاح الفرس )
فصل همزه « 2 »
آباد « 3 » : دو معنى دارد اول بمعنى آفرين است « 4 » ( آباد برو يعنى آفرين برو .
منجيك گفت : [ بيت ]
آباد بر آن سى و دو دندانك « 5 » سيمين * چون بر درم خرد زده سين سماعيل « 6 » )
و چنان كه « 7 » شيخ گنجه « 8 » گفت :
بيت
بر « 9 » جلوهء اين « 10 » عروس دلشاد * آباد بر آنكه گويد « 11 » آباد
دوم « 12 » جاى آبادان بود « 13 » . ( كسائى گفت :
بيت
مرا گفت بگير اين و بزى « 14 » خرم و دلشاد « 15 » * اگر تنت خرابست بدين آب كن « 16 » آباد ) « 17 »
فصل باء « 18 »
( برازد : يعنى زيبد . فرخى گفت : [ بيت ]
گر سيستان بنازد بر شهرها برازد * زيرا كه سيستان را زيبد بخواجه مفخر ) « 19 »
برفرود « 20 » : زير و بالا بود « 21 » . لبيبى گفت :
بيت
چون بود درستكار و بارت « 22 » * بيندبش « 23 » زبر فرود يارت « 24 »
برهود : يعنى نزديك شد كه بسوزد و چون جامه از تاب آتش زرد رنگ « 25 » شود گويند برهود « 26 » ( شد . كسائى گفت : [ بيت ]
هامش
( 1 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است
( 2 ) - ك : تمام عنوان را ندارد
( 3 ) - د / ك : آباذ ( دالهاى آخر اكثر لغات اين باب در « د » و « ك » نقطه دارد و از اين ببعد در حاشيه به اين مطلب اشاره نخواهيم كرد )
( 4 ) - ط : آفرينش است / د : آفرين را گويند / ك : دويم بمعنى آفرين ( معنى اول را در ثانى آورده و ثانى را در اول )
( 5 ) - سى و دو دندان كه ( در حاشيه : دندانك سيمين )
( 6 ) - د : مكحيل ( كذا ) متن حاضر از « متن لف 104 » / لغتنامه : [ « چون بردرم خود ( ظ : خوب ) زده سيم ( ظ : سين ) سماعيل » ]
( 7 ) - د / ك : « چنان كه » ندارد
( 8 ) - د : ديگرى / ط : شاعر
( 9 ) - « د » و « لف » : در
( 10 ) - ك : آن
( 11 ) - د : گويند
( 12 ) - ك : اول
( 13 ) - د : باشد / ك : آبادانست
( 14 ) - د : كه بگير اين برى
( 15 ) - « لف 116 » : « دل » ندارد
( 16 ) - « لف » : بدينش كن آباد / د : آباد كن ( در حاشيه تمام بيت به صورتى كه در متن حاضر ديده مىشود تكرار شده )
( 17 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است .
( 18 ) - ك : عنوان را ندارد
( 19 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است / دهخدا : ( « زيرا كه سيستان را باشد » يغما سال 3 شمارهء 11 )
( 20 ) - اين لغت در برهان قاطع « برو فرود » ضبط شده و در « لف فرس 120 » فقط :
« فرود »
( 21 ) - ك : باشد
( 22 ) - د : كاريارت
( 23 ) - ط : بنديش
( 24 ) - « لف 120 » : [ « شاعر گويد :چون راست شوند كار و بارت * بنديش از فرود كارت« . دهخدا ( يغما : سال 3 شمارهء 11 ) : « چون راست شوند كار و بارت » . . . و اصل لغت هم بر فرود است » ]
( 25 ) - د : « رنگ » ندارد
( 26 ) - ك : يعنى نزديك شد كه از تاب آتش جامه بسوزد يا زرد شود « لف 111 » مانند متن ( فروزانفر : « بخواهد » )