برهان اول عبارت است از اينكه : هرگاه عرض در زمان دوم همچنان باقى بماند ، متصف به صفت بقا خواهد بود . در اين هنگام چون صفت بقا عرض است ، لازم مىآيد كه عرض ، متصف به عرض گردد ؛ درحالىكه قيام عرض به عرض در نظر ايشان محال شناخته شده است .
برهان دوم عبارت است از اينكه گفته مىشود : از نظر عقل ، آفريدن مانند آن عرض ، در زمان دوم جايز است ؛ زيرا خداوند بر اين امر قادر است و اتفاق عقلا بر اين مطلب شاهد است . اكنون اگر عرض در زمان دوم همچنان باقى بماند ، آفريدن مانند آن در زمان دوم محال خواهد بود ؛ زيرا آفريدن مانند براى عرض در زمان دوم مستلزم اجتماع مثلين خواهد بود ، درحالىكه اجتماع مثلين بالضّروره باطل و محال است .
برهان سوم عبارت است از اينكه گفته مىشود : اگر عرض در زمان دوم باقى بماند ، هرگز معدوم نخواهد شد ؛ زيرا معدوم شدن آن را در زمان دوم بايد يا به ذات عرض وابسته بدانيم يا به عارض شدن ضدّ آن بر معروض منسوب نماييم ؛ درحالىكه هيچكدام از اين دو وجه جايز نيست . زيرا اگر معدوم شدن عرض را به ذات آن وابسته بدانيم ، لازم مىآيد ماهيت عرض از حالت امكان به حالت امتناع انتقال يابد و از قبيل ماهيات ممتنع الوجود باشد . و اگر معدوم شدن عرض را به عارض شدن ضدّ آن بر معروض منسوب نماييم ، گفته مىشود هيچكدام از دو ضد در معدوم كردن ضدّ خويش بر ديگرى ترجيح ندارد ؛ و تقديم هركدام از آنها بر ديگرى مستلزم ترجيح بدون مرجّح خواهد بود .
براهين سهگانهاى كه ذكر شد ، از جملهء مهمترين براهينى است كه براى اثبات قاعدهء امتناع بقاى اعراض در كتب متكلمين قديم و جديد به چشم مىخورد .
برهان سوم را در قديمىترين كتاب از كتب متكلمين شيعه إثنى عشرى ، يعنى ابو اسحاق ابراهيم نوبخت ، مىبينيم ؛ چنانكه مىگويد :
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: اسماعيل ناظم
ص١٢٦