العرض لا يبقى زمانين
عرض در دو زمان ، به يك حالت باقى نمىماند ؛ بلكه همواره متجدّد است و در هرآن تغيير مىپذيرد . برخى اين تجدد و تغييرپذيرى را از باب تعاقب امثال دانسته و برخى ديگر آن را از طريق اعادهء معدوم پنداشتهاند .
اين قاعده را نخستين بار متكلمين اشعرى مورد بحث قرار داده و براى اثبات آن برهان اقامه نمودهاند . قدماى معتزله مانند نظّام و كعبى نيز در اين باب از اشاعره پيروى كردهاند . فلاسفه مفاد آن را جز در باب ازمنه و اصوات نپذيرفتهاند . ولى در بسيارى موارد به عنوان يك قاعدهء معروف كلامى از آن نام بردهاند .
صدر المتألّهين هنگام توضيح سخن شيخ اكبر محى الدّين عربى ، در باب حدوث عالم و تفسير آيهء كريمهء
« ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ »
مفاد اين قاعده را به يك معنى خاص پذيرفته و آن را غير قابل انكار دانسته است ؛ چنانكه مىگويد :
و هو تجدّد للجوهر الامثال أو الاضداد دائما من هذه الخزائن ؛ و هذا معنى قول المتكلّمين العرض لا يبقى زمانين ، و هو قول صحيح حر لا شبهة فيه ؛ لانّه بعث الممكنات . « 85 »
خواجه نصير الدّين طوسى ( رحمه اللّه ) نيز اين قاعده را فى الجمله معتبر دانسته و براى اثبات برخى مسائل به آن استناد نموده است . چنانكه در باب اثبات متكلّم بودن حقتعالى و نفى كلام نفسى مىگويد :
هداية : چون بارى سبحانه ، قادر است بر كلّ ممكنات ، قادر باشد كه ايجاد حروف منظومه و اصوات كند در جسمى از اجسام غير حسى ؛ و ذات او را بدين اعتبار متكلّم خوانند . و چون كلام مركب از حروف و اصوات بود ، عرض لا يبقى زمانين باشد فضلا عن القدم . . . « 86 »
براهين قاعده
كسانى كه اين قاعده را معتبر دانستهاند ، براى اثبات آن سه برهان اقامه نمودهاند :
هامش
( 85 ) . الاسفار الاربعه ، ج 5 ، ص 247 .
( 86 ) . فصول ، ص 22 .