بههرحال ، و براى اينكه چشمانداز بهترى از وضعيت علم پزشكى قرون وسطى اروپا داشته باشيم بد نيست كه بهعنوان نمونه به ماجرايى از زبان خود آنان اشاره كنيم :
در جنگهاى صليبى در منطقه فلسطين ، از يكى از پزشكان مسلمان به نام « ثابت » تقاضا مىشود كه به اردوى جنگجويان اروپائى براى معالجهء بعضى از بيماران آنها برود : « ولى ثابت به زودى از پادگان فرانكىها ( نام طايفهاى از ژرمنها ) بازگشت . با تعجب از او پرسيديم : چطور به اين سرعت بيماران را معالجه كردى ؟ ثابت جواب داد : يكى از اشراف را آورده بودند كه رانش دمل درآورده بود ، و يك زن كه تب شديدى داشت . روى دمل او مرحمى كه چرك را مىكشد گذاشتم ، دمل سر باز كرد و داشت رو به بهبودى مىرفت . براى آن زن هم دستور خوراكى دادم كه آن هم رو به بهبودى مىرفت . بعد يك طبيب فرانكى آمد و گفت كه اين شخص ( ثابت ) نمىتواند شما را معالجه كند و رو كرد به آنكه پايش دمل داشت و سئوال كرد : دلت مىخواهد با يك پا زندگى كنى يا با دو پا بميرى ؟ او جواب داد مايلم با يك پا زنده بمانم . بعد طبيب فرانكى دستور داد تا يك مرد قوى با يك تبر بياورند . مردى تبر به دوش آمد و من حضور داشتم . در اين هنگام طبيب پاى مريض را روى يك كنده قرار داد و به مرد تبربهدست دستور داد با يك ضربه پاى بيمار را قطع كند . او با تبر ضربهاى بر پاى مريض فروآورد ولى پا با آن ضربه قطع نشد و او دومى را فرود آورد . با اين ضربه هولناك مغز استخوان بيرون آمد و بيمار همان ساعت جان سپرد . آنگاه طبيب فرانكى آن زن را آزمايش كرد و گفت : اين زن شيطان بر روى سرش جاى گرفته و عاشق او شده است . موهاى او را بچينيد ! و آن زن بدون پرهيز دوباره غذاهائى را مىخورد كه
بررسى متون طب شيعه در تاريخ پزشكى ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: حسن منتصب مجابى
ص١٤٥