تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن و طب ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
عرب ( محمد على خليلى ) معتقد است كه كدو طبيعت را خنك و دماغ ( مغز سر ) را تازه و سده‌هايى را كه در پوست و عروق پيدا مىشود ، باز مىكند . همچنين ، او كدو را مليّن و ادرارآور خوبى مىداند به خصوص براى اشخاصى كه حرارت بدنشان بالاست . در مورد يرقان ، آن را مفيد مىداند . او همچنين معتقد است كه كدو ، تبهاى حاد را فرومىنشاند و براى كم خوابى نافع است . از سوى ديگر ، توصيه مىكند اشخاصى كه سنشان از ميانه‌ى عمر گذشته و قواى آنها تحلل رفته و يا كسانى كه مغزشان تحمل فكر و انديشه را ندارد ، خوب است كدو بسيار بخورند كه خاصيت فراوانى در تجديد قواى جسم و روح و استحكام بافتهاى بدن را دارد . او همچنين ، بر اين باور است كه كدو سده‌ها را باز مىكند ؛ يعنى هرگاه احتقان و التهابى در بافتهاى بدن مخصوصا غدد پيدا شود ، و اين امر به طول بينجامد ، كم‌كم عضو مربوط سفت و به اصطلاح علمى دچار فيبروز مىشود و حجم آن تغيير مىكند ( كوچك مىشود ) و مجارى آن مسدود مىگردد كه به اين فرآيند سده گويند . و كدو براى رفع اين حالت نافع است . از سوى ديگر ، براى كدو طبيعت سرد و تر قايل است كه صفرا را تسكين مىبخشد ؛ ولى براى اشخاص بلغمى مضرّ است . . . « 1 »

بيان آمارى

واژه‌ى كدو در قرآن مجيد يك بار و آن هم در غالب لفظ « يقطين » در سوره‌ى مباركه‌ى صافات ، در ضمن بيان ماجراى حضرت يونس « عليه السلام » و بيمارى وى به طور مستقيم ذكر شده است . اين خود آيت و مزيتى بر درخت مقدس يقطين است ، زيرا مىتواند بهانه‌اى باشد براى مطالعه و تحقيق بيشتر بر روى خواص غذايى و دارويى اين موهبت ارزشمند الهى ، از سوى صاحبان علم و پژوهش و معرفت .

بيان آيه‌هاى قرآنى

وَ إِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ * إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ * فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ * فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِيمٌ * فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ * لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ * فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِيمٌ * وَ أَنْبَتْنا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ * وَ أَرْسَلْناهُ إِلى مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ * فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ
« 2 » « و يونس از رسولان ( ما ) است ! به خاطر بياور زمانى را كه به سوى كشتى پر ( از جمعيت و بار ) فرار كرد . و با آنها قرعه افكند ، ( و قرعه به نام او افتاد ) و مغلوب شد ! ( او را به دريا افكندند ) و ماهى عظيمى او را بلعيد در حالى كه مستحق سرزنش بود و اگر او از تسبيح كنندگان نبود . . . تا روز قيامت در شكم ماهى باقى مىماند ! ( به‌هرحال ما او را رهايى بخشيديم ) او را در يك سرزمين خشك‌وخالى از گياه افكنديم در حالى كه بيمار بود ! و بوته‌ى كدويى بر او رويانديم ( تا در سايه برگهاى پهن و مرطوبش آرامش يابد ) ! و او را به سوى جمعيت يك‌صد هزار نفرى - يا بيشتر - فرستاديم ! آنها ايمان آوردند ، ازاين‌رو تا مدت معلومى آنان را از مواهب زندگى بهره‌مند ساختيم ! »
هامش
( 1 ) . طبّ الصادق ، ترجمه‌ى امير صادق تهرانى ، ص 126 . ( 2 ) . صافات / 139 تا 148