ديگرى به وجود نيامده يعنى موجود قابل زيست در محيط ديگرى خارج از رحم نيست ، در اينجا مورد از جمله مواردى مىباشد كه پروردگار به خود و كار خلقت و صنعت خود دستمريزاد مىدهد منتها كلمهى احسن كه در اينجا آورده شده مخصوص و مختص خلقت خليفة اللّه يعنى آدمى است .
5 - مدت اقامت جنين در رحم الى اجل مسمى و وقت معلوم بوده - وقت معلوم يعنى قابل محاسبه و لذا اين مدت قابل اندازهگيرى است .
6 - چون به لغاتى كه قبل از كلمهى « لنبين » آمده توجه كنيم مىبينيم هرچه قبل از آن كلمه است مىرساند تا چندى وضع تكامل در رحم شبيه و همانند وضعى است كه براى برانگيخته شدن مردگان خواهد بود ولى آنچه بعد از آن آمده مربوط به دگرگونيهاى در رحم است .
قبل از « لنبين » مىفرمايد اگر از بعثت و برانگيخته شدن روز قيامت در ريب ( شك بسيار اندك ) هستيد از خاك خلق شديد سپس به صورت نطفه بعد علقه بعد مضغه درآمديد .
زمان برانگيخته شدن و بعثت ، چگونه كرهى زمين به جاى رحم بوده و بارانى غير معمول كه به فرمودهى حضرت عيسى عسگرى مانند آب منى است اين كار را به سرانجام خواهد رساند .
7 - به اشكال گوناگونى كه جنين قبل از ( نقرفى الارحام ) قرار گرفتنش در رحم به ترتيب به خود مىگيرد اشاره كرده كه عبارتند از علقه ، مضغه ، ( مخلقه و غير مخلقه : هموژن ، هتروژن ) .
8 - با توجه به معنى كلمات علقه ، مضغه ، به نكات علمى چندى كه زمانهاى گاسترولا ، بالستولا و غيره باشد برخواهيم خورد .
علقه :
« دويبه سوداء تمتص الدم » : حيوان كوچكى سياه كه خون مىمكد در آن وقت كه نطفهى جديد مىخواهد در ديوارهى رحم جايگزين بشود درست به شكل زالوى بسيار كوچكى درآمده كه به ديوارهى رحم مىچسبد و قابل توجه وجود مادهاى در دهان زالو است كه مانع مىشود خون ببندد و لخته شود وقتى علقه هم مىخواهد در جدار رحم رسوخ و نفوذ و لانه گزينى انجام دهد مادهى مترشحهاى دارد كه جدار را ذوب كرده و از انعقاد مجدد آن جلوگيرى به عمل مىآورد يعنى علقه ( چه زالو و چه نطفه ) مادهاى مشابه و يكسان با خود دارند .
مضغه :
« القطعه التى تمضغ من لحم و غيره » ، قطعهى جويده شده اى از گوشت يا غير آنكه در ابتدا يكنواخت و مخلقه است و سپس تشكيلات و سلولهاى ناهمجور غير مخلقهاى در او به وجود مىآيد ( هموژن - هتروژن ) .
9 - پس از اينكه به صورت مضغه درآمد عروق مشبكه اى در فواصل تشكيلات گوشت مانند ناهمجور به وجود مىآيد كه ذكر شبكهى خونى نكته قابل ملاحظه و علمى است و براى تبديل شدن رگها به شعريهها و شعريهها به رگها كلمهاى بهتر از شبكه نمىتوان انتخاب كرد .
10 - وقتى داراى جوانههاى دستوپا بود و زنخدان و زانويش ديده مىشد به شكل حزين مهمومى درمى آمد كه دستهايش بر صورتش است و زنخدانش بر زانوهايش گويا اسيرى است كه تعهد سپرده ( بدين شكل درآيد ) با مراجعه به كتابهايى كه اشكال جنين و عكس اسير را گراور كردهاند خواهيم ديد هر دو زانوى خود را به شكم نهاده سر به زير انداخته و صورت خود را با دست پوشاندهاند .
11 - آن زمان كه به شكل حزين مهموم درآمده در خودش و مادر يك سوراخ وجود دارد كه وسيلهى