لغتنامهى دهخدا ، در لغت « باذروج » آورده : گياهى معطّر [ است ] و بادروج ، ريحان كوهى ، بادرنجبويه ، بارنگ ، حوك ، ريحان جبلى ، باذروق ، باذرو [ نامهاى ديگر آن است ] .
در « باذرو » آورده : همان بادرو باشد ؛ باذروج .
در « باذرنجويه » آورده : بادرنگبويه باشد ؛ بادرنجويه ( لغتنامهى دهخدا :
ج 3 ص 3451 ) .
همچنين در لغت « حوك » مىنويسد : بادروچ كه ريحان كوهى باشد ؛ بورنگ ، باذروج و آن هبق است . پادرو ، بارنگبويه ، بادرنگبويه . سبزى [ اى ] است مثل سپرغم كه آن را بونيك گويند و نازبو نيز نامند ( لغتنامهى دهخدا :
ج 6 ، ص 8114 ) .
در « بادرنبويه » آورده : يك قسم ريحان است كه معرّب آن ، بادرنجبويه است .
در « بادرنجبويه » هم مىنويسد : معرّب بادرنگبويه است ( لغتنامهى دهخدا : ج 3 ، ص 3419 ) .
در كلمهى « بادرنگبويه » آورده : گياهى است خوشبوى و از جملهى رياحين و آن را بادرود و بادرونه نيز گفتهاند و مهلك عقرب است و دافع سم آن ، امراض سوداوى و بلغمى را نافع است ( لغتنامهء دهخدا ص 3420 ) .
و در « بادرو » هم آورده است : ريحانى است كه آن را بادرنجبويه گويند .
ترهى خراسانى كه ريحان كوهى نيز گويند و باذروج ، معرّب آن است ( لغتنامهء دهخدا : ص 3421 ) .
* * * پيه انار ، سپيدهاى است كه در درون انار است و دانهها بر آن تعبيه شدهاند ( لغتنامهء دهخدا ) .
* * *
تغذيه و خوراكى ها در فرهنگ طب الصادق ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: محمد دريايى
ص١٦٦