و پس از وى پسرانش همواره اين خانواده را احترام كرده و دوستى آنان را براى خود باعث خير و بركت مىپنداشتند . بعد از 128 سال از فوت تيمور وقتىكه بابر ( در سال 932 ه ) بهند تاخت ، خواجه محمد يوسف پسر خواجه كلان را همراه خود بهند اسلامى آورد تا از بركت همراهى و دعاى خواجه فتح و كامرانى بدست آيد و تاريخ گواهست كه واقعا بابر در ميدان كارزار ( پانىپت ) در برابر ابراهيم لودى فتح مبين يافت « 1 » .
اين نكته كه خواجه يوسف با افراد خانوادهاش به اين سفر آمد يا تنها ، از شواهد تاريخى پيداست كه دو برادر تنى وى خواجه خاوند محمود و خواجه عبد الشهيد با خود او و يا بعد از او بهند اسلامى آمدند . حكيم خواجه خاوند محمود در عهد شهنشاه همايون در رشتههاى مختلف پزشكى و معرفت پايهء بلند داشت . در آغاز از سمرقند بشيراز رفته در محضر مولانا عماد الدين محمود پزشك معروف شيراز تحصيل پزشكى كرد و در تصوف و معرفت بهرهء بسيار از پدر خود يافت « 2 » .
پس از مدتى خواجه خاوند محمود بكابل رفت و « 3 » همان جا فوت كرد وى دو پسر داشت خواجه معين و خواجه سلطان خواجه شرف الدين پسر خواجه معين در دربار اكبر كبير به سمت پنجهزارى رسيد « 4 » .
خواجه عبد الشهيد برادر ديگر خواجه يوسف از سمرقند بهند اسلامى آمد و تا هيجده سال در آنجا بسر برد و در سال 982 ه به سمرقند بازگشت و همان جا راهى ملك عدم شد و در آرامگاه خانوادگى خود مدفون گرديد « 5 » . ملاى بدايونى به كمالات باطنى و فيوض روحانى خواجه خيلى معترفست ، چنان كه مىگويد :
« خواجه عبد الشهيد صاحب كمال ظاهرى و باطنى بود و رياضت شاقه
هامش
( 1 ) - مقدمه ، شرح حميات ، ص 12 .
( 2 ) - اطباى عهد مغليه ، ص 83 .
( 3 ) - مآثر الامراء ، مجلد 2 ، ص 575 .
( 4 ) - اطباى عهد مغليه ، ص 84 .
( 5 ) - منتخب التواريخ ، مجلد سوم ، ص 40 .