اندامها اين فرايندها را كنترل مىكنند . در شرايط عادى چون تمركز فعاليتهاى متابوليكى بدن بيشتر معطوف هضم و جذب مواد غذايى است ، كمتر اين نياز براى بدن احساس مىشود كه سموم را از بدن دفع كند كه اين امر باعث ذخيره شدن اين مواد در بدن شده و به مرور زمان بدن مستعد ابتلا به بسيارى از سرطانها مىشود . سرب ، كادميوم و جيوه كه از جمله فلزات مسموميتزا در بدن بهشمار مىروند و بهواسطه آلودگى آب و خاك از طرق مختلف وارد بدن ما مىشوند ، از جمله مواد سمى هستند كه از بدن در حين روزهدارى دفعشان تسهيل مىشود . ازاينرو به نظر مىرسد با كاهش سطح تجمع تركيبات سمى در بدن ، احتمال بروز بدخيمىها كاهش يابد ( 26 ) . همانطور كه گفته شد اين تغيير كاربرى انرژى مىتواند منافع بسيارى را به دنبال داشته باشد . افزايش كفايت متابوليسمى و بهبود عملكرد سيستم ايمنى از جمله اين منافع بهشمار مىروند . هرگونه رشد غير طبيعى در بدن ، به مانند آنچه در مورد تومورها ديده مىشود ، در هنگام روزهدارى به دليل تأمين نشدن شرايط ويژه رشد كندتر شده و اين تومورها از رشد سريع و غير طبيعى باز مىمانند و در برابر اتوليز حساس مىشوند . علاوه بر اين ، سنتز پروتئين براى تأمين نيازهاى بدن و جايگزينى سلولهاى صدمه ديده با سلولهاى جديد در طى روزهدارى با كفايت بسيار بيشترى انجام مىپذيرد . زيرا كه در اين وضعيت كنترلهاى ژنتيكى كه تحت هدايت
DNA / RNA
هستند بسيار دقيقتر و كماشتباهتر و همچنين با كفايت بيشترى انجام مىپذيرند و بدين ترتيب روند بازسازى و بهبود آسيبها سرعت مىيابد و در كل ، سلامت در سطح سلولى ، بافتى و اندامى تأمين مىشود . شايد به اين دليل باشد كه بسيارى از حيوانات هنگامى كه صدمه مىبينند از خوردن غذا امتناع مىورزند و در انسان نيز در هنگام ابتلا به برخى بيماريها مانند آنفولانزا ، سرماخوردگى ، گاستريت و التهاب لوزتين اشتها بسيار كاهش مىيابد . به بيان ديگر مىتوان اينگونه تعبير كرد كه انسان با روزهدارى باعث تغيير كاربرى انرژى از هضم و جذب مواد غذايى به افزايش فعاليتهاى ايمنى مىشود . در هنگام روزهدارى ميزان درجه حرارت مركزى بدن كاهش مىيابد كه اين مسئله نتيجه مستقيم