كه اگر تزكيه نفس و پاكى دل و صفاى روح در پرتو فضائل اخلاقى نباشد ، نه ذكر خدا به جا مىرسد و نه نماز روحانيتى به بار مىآورد . ( 3 )
چهار آيه نخستين در واقع يك حقيقت را دنبال مىكند ، و آن اينكه ، يكى از اهداف اصلى بعثت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تزكيه نفوس و تربيت انسانها و پرورش اخلاق حسنه بوده است ؛ حتى مىتوان گفت تلاوت آيات الهى و تعليم كتاب و حكمت كه در نخستين آيه آمده ، مقدمهاى است براى مساله تزكيه نفوس و تربيت انسانها ؛ همان چيزى كه هدف اصلى علم اخلاق را تشكيل مىدهد . اين نكات نيز در آيات چهارگانه فوق قابل دقت است :
اولين آيه ، قيام پيغمبرى كه معلم اخلاق است به عنوان يكى از نشانههاى خداوند ذكر شده ، و نقطه مقابل « تعليم و تربيت » را
« ضَلالٍ مُبِينٍ » *
و گمراهى آشكار شمرده است
وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ *
و اين نهايت اهتمام قرآن را به اخلاق نشان مىدهد .
در دومين آيه ، بعثت پيامبرى كه مربى اخلاقى و معلم كتاب و حكمت است به عنوان منتى بزرگ و نعمتى عظيم از ناحيه خداوند شمرده است ؛ اين نيز دليل ديگرى بر اهميت اخلاق است . در سومين آيه كه بعد از آيات تغيير قبله ( از بيت المقدس به كعبه ) آمده و اين تحول را يك نعمت بزرگ الهى مىشمرد ، مىفرمايد : اين نعمت همانند اصل نعمت قيام پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه با هدف تعليم و تربيت و تهذيب نفوس و آموزش امورى كه وصول انسان به آن از طرق عادى امكانپذير نبود انجام گرفته است .
نكته ديگرى كه در چهارمين آيه قابل دقت است ، اين است كه در اينجا با تقاضاى ابراهيم و دعاى او در پيشگاه خدا روبهرو مىشويم ؛ او بعد از بناى كعبه و فراغت از اين امر مهم الهى ، دعاهايى مىكند كه يكى از مهمترين آنها تقاضاى به وجود آمدن امت مسلمانى از « ذريه » اوست ، و بعثت پيامبرى كه كار او تعليم كتاب و حكمت و تربيت و تزكيه نفوس