و نيست اين مگر تكبّر و بزرگى و عجب و خودبينى كه عدول كردى از دليل و برهان به سوى آن ، من كه نام نبردم انسان معيّن را بلكه اتيان كردم به مجمل از كلام پس تو تفصيل دادى آن را و آن غنى بود از تفصيل .
( و ظاهرا مطلب شيخ از اين كلام في الجملة تسكين آن شيخ است كه من گفتم جمعى كه حضرت با ايشان مشورت كرد از روى نفاق قرار به فديه دادند و نام كسى را نبردم ، تو تفصيل دادى و ايشان را مذكور كردى و هيچ حاجتى به اين تفصيل نبود . ) پس « ورثانى » شروع به فرياد كرد و بلند كرد آواز خود را ، مىگفت كه صحابه عاليتر است قدر ايشان از اينكه از اهل نفاق باشند ! ؟ خصوصا صدّيق يعنى ابو بكر و فاروق يعنى عمر و شروع كرد در كلامى مثل كلام اهل بازار و عوام و اهل شر و فتنه .
پس به او شيخ گفت كه دفع كن از خودت قول صحيح را كه گفتيم و خلاصى بجوى از چيزى كه وارد ساختيم آن را بر تو از برهان ، و حيله بكن از براى خودت و قومت و گر نه اين كلمات هرزه نفع براى تو ندارد . پس به تحقيق كه ظاهر شد حق و فاسد شد باطل به اندك سعى و الحمد للَّه .
الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 77
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٧٧