تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦

فصل 11 [ مناظره شيخ با قاضى عمانى و ابو بكر دقاق ]

حاضر شد شيخ - ادام اللَّه عزّه - در مجلس نقيب ابو الحسن العمرى « 1 » - ادام اللَّه عزّه - و در آن مجلس جمعى كثير بود و در ميان ايشان قاضى ابو محمد عمانى و ابو بكر بن دقاق پس گفتگو كردند به اقسام از حكايات و ذكر حسد به ميان آمد .

[ سؤال از حسن بصرى در باره حسد مؤمن ]

پس ابو بكر گفت : سؤال كردند از حسن بصرى « 2 » كه أيّها الشّيخ آيا در ايمان حسد مىباشد يعنى مؤمن حسد مىدارد ؟ پس حسن بصرى گفت : سبحان اللَّه آيا نمىدانيد شما چيزى را كه جارى شد ميان يوسف و برادران يوسف عليه السّلام ؟ آيا نخوانده‌ايد قصهء ايشان را در محكم قرآن ؟ پس چگونه جايز است كه بيرون رود حسد از ايمان و پسنديد اين حكايت را ابو محمد عمانى و او معتزلى مذهب بوده ، و ابو بكر كه حكايت مىكرد هم از معتزله بود .

[ بحثى در باره گناهان كبيره ]

پس شيخ به ايشان گفت كه نفس اين استدلال كه شما آن را پسنديديد موجب اين است كه كباير ذنوب هم بيرون نرود از ايمان ( يعنى جايز است كه مؤمن
هامش
( 1 ) . منظور ابو الحسن على بن احمد نقيب و رئيس طالبين در زمان عضد الدّولة است ر . ك : « المجدى في الانساب » ص 272 ( 2 ) . حسن بن يسار مكنّى به « ابو سعيد » معروف به « حسن بصرى » از سران صوفيّه و جزو تابعين مىباشد . مادرش كنيز « ام سلمه » همسر پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله بود . على عليه السّلام او را « شيطان » و « سامرى امت اسلام » ناميده است . روايت كرده‌اند چون على عليه السّلام از جنگ اهل بصره بازمىگشت به حسن بصرى ، فرمود : تو چرا در جنگ و جهاد شركت نكردى ؟ حسن گفت : براى اينكه ندائى شنيدم كه مىگفت : قاتل و مقتول در اين جنگ در جهنم‌اند . على عليه السّلام فرمود : آن منادى برادرت ابليس بود . حسن بصرى در ماجراى كربلا نيز امام حسين عليه السّلام را يارى نكرد . از ترس بنى اميّه وقتى از على عليه السّلام حديثى نقل مىكرد مىگفت : « قال ابو زينب » ( كه منظورش على عليه السّلام بود ) . علامه مامقانى بعد از قبول احاديثى كه از او به بدى ياد كرده‌اند گفته است ظاهر امر اين است كه در آخر عمرش توبه نمود . حسن بصرى 89 سال عمر كرد و در سال 110 هجرى قمرى چشم از جهان فرو بست . ر . ك : « تنقيح المقال » 1 / 270 ، « تتمّة المنتهى » ص 120 ، « شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد » 4 / 95