و اختيار كردند او را مسلمانان از براى امامت ، از براى آنكه چيزى كه قبول كردم از تو فاسد مىسازد اين قول را .
ابو الحسن گفت : پس قبول كن حرف مرا در صاحب تو و قبول مىكنم قول تو را در صاحب من و اين امر دوم است .
ضرار گفت : اين هم ممكن نيست از براى آنكه من هر گاه قول تو را قبول كنم در صاحب من ، مىگوئى به من كه او بود گمراهكننده ، ظالم به آل محمد ، نشسته بود در غير مجلس خود و باز داشته بود امام را از حقش و در عصر نبى صلّى اللَّه عليه و آله منافق بود ، پس نفع نمىكند قبول تو قول مرا در صاحب من كه بود صاحب خير و فاضل و صالح و صاحب امين ، از براى آنكه اين شكسته شد به سبب قبول من قول تو را در حق وى كه گمراه و گمراهكننده بود .
پس ابو الحسن رحمه اللَّه به او گفت كه پس هر گاه تو قبول نمىكنى قول خود را در صاحب خود و نه قول مرا در حق وى ، پس نيامدى تو پيش من مگر از براى تحكّم كردن و زور گفتن نه از براى مناظره و گفتگو كردن .
الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 65
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٦٥