فصل 9 [ مناظره هشام بن حكم با ضرار ضبى ]
خبر داد مرا شيخ - ادام اللَّه عزّه - كه داخل شد « ضرار بن عمر و ضبّى » « 1 » ، بر « يحيى بن خالد برمكى » « 2 » ، پس يحيى به او گفت كه يا أبا عمرو ، آيا تو را هست ميل به مناظره مردى كه ركن شيعه است ؟ پس ضرار گفت : بلى هر كسى را خواهى بياور . پس يحيى فرستاد به طلب « ابو محمد هشام بن حكم » « 3 » و حاضر گردانيد او را . پس گفت به « هشام » كه يا ابا محمّد ، اين ضرار است و اين مردى است كه مىدانى تو حال او را در علم كلام و مىدانى كه مخالف تو است در مذهب ، پس گفتگو كن با وى در امامت . گفت : بلى مىكنم .
پس رو به ضرار كرد و گفت : يا أبا عمرو خبر ده مرا كه بر چه چيز واجب مىشود ولايت و دوستى به كسى و برائت و دورى از كسى ، آيا بر ظاهر يا بر باطن ؟
پس ضرار گفت : بلكه بر ظاهر ، از براى آنكه باطن دانسته نمىشود مگر به
هامش
( 1 ) . ضرار بن عمرو مكنّى به « ابو عمرو » كه طرفداران او معروف به « ضراريّه » هستند . او از متكلمين معروف معتزله بود كه آراء و نظرياتى در خصوص اصول معتزله داشت و سرانجام به « مجبّره » پيوست . ر . ك : « الملل و النحل » 1 / 80 ، « ترجمه فهرست ابن نديم » ص 314 .
( 2 ) . ابو على يحيى بن خالد بن برمك به سفارش مهدى عباسى تربيت هارون الرشيد را به عهده گرفته بود و وقتى هارون الرشيد به خلافت رسيد حق يحيى را شناخت و او را بزرگ داشت و هر وقت اسم يحيى به ميان مىآمد ، مىگفت : پدرم ! سر رشته امور را به دست او سپرد و تا اينكه هارون الرشيد بر برمكيان غضب كرد و او را به حبس ابد محكوم ساخت تا اينكه يحيى در زندان درگذشت . ( سال 190 هجرى قمرى ) و جعفر بن يحيى را هم به قتل رساند .
( 3 ) . ابو محمد هشام بن حكم زادگاهش كوفه و محل نشو و نماى او شهر واسط بود و تجارتش در بغداد و در سال 199 به بغداد منتقل شد و همان سال در آنجا درگذشت . « رجال نجاشى » ص 433 شماره 1164 شهرستانى در باره هشام ، مىنويسد : « هشام بن حكم در اصول داراى انديشهاى عميق بود و كسى است كه نبايد از بحثهاى او با معتزله و ايرادهايى كه بر آنان گرفته است ، غافل ماند . اين مرد به قدرى توانا بود كه دشمن را مغلوب مىساخت و بهانهاى هم به دست دشمن نمىداد . . . » « الملل و النحل » 1 / 165