تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
پس شطوى گفت : بلى .

[ شك عمر در نبوت پيامبر ص ]

پس شيخ به او گفت : به درستى كه امت اجماع كردند و نيست خلافى ميان ايشان در ( 30 ) اينكه عمر بن الخطاب گفته است كه شك نكردم من از آن روز كه مسلمان شدم مگر روزى كه صلح كرد رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله با اهل مكه ، پس به درستى كه من آمدم پيش آن حضرت پس گفتم به او يا رسول اللَّه آيا تو نيستى نبى ؟ گفت : بلى . پس گفتم : آيا نيستيم ما مؤمنين ؟ فرمودند : بلى . پس گفتم به او كه پس بنا بر چه امر ، قبول مىكنى اين پستى و خوارى را براى نفس خود ( يعنى صلح كردن و قبول نمودن كه داخل مكه نشويم و باز گرديم براى ما خوارى است ) . پس حضرت گفت كه اين خوارى نيست بلكه خيرى است از براى شما . پس گفتم به او آيا وعده نكردى تو به ما كه داخل مكه مىشويم ، گفت : بلى ، گفتم : پس چيست حال ما كه داخل مكه نمىشويم ؟ گفت : وعده كردم تو را كه داخل مكه مىشويم امسال ؟ گفتم : نه . گفت : پس داخل مكه خواهيم شد بعد از اين ان شاء اللَّه تعالى . « 1 » پس اعتراف كرده است عمر به شك خود در دين خدا و نبوت رسول وى و ذكر كرده مواضع شكهاى خويش را و بيان كرده است جهات آن را . هر گاه بوده باشد امر بر آن طريق كه ما وصف كرديم ، پس حاصل شد اجماع بر كفر عمر بن خطاب بعد از اظهار ايمان و اعتراف وى به چيزى كه باعث كفر است بر نفس خويش . باز دعوى كرده‌اند جمعى از ناصبيّه كه يقين به هم رسانيد بعد از شك و رجوع كرد به ايمان بعد از كفر ، پس ما طرح قول ايشان كرديم از براى آنكه دليل ندارند بر حرف خويش و اعتماد كرديم بر اجماع در آنچه ذكر كرديم . پس « شطوى » حرفى نگفت زياد بر اينكه گفت من گمان نداشتم كه احدى دعوى كند اجماع بر كفر عمر بن خطّاب تا حال ! پس شيخ به او گفت : پس حالا دانستى اين را و تحقيق تو شد اين ، و به عمر من
هامش
( 1 ) . « صحيح البخارى » باب الشروط ، 3 / 206